دهکده معماری

مناره , برگی از هنر اسلامی

مناره , برگی از هنر اسلامی

معماری درهمه دوران ازتاثیرگذارترین هنرهای این سرزمین بوده است. هنر اسلامی که به معنای فضلیت می باشد خاک ایران را به عرشستان هنر تبدیل کرده است. معماران ایران چه پیش از اسلام با تکنیک آنچنانی و چه پس ازاسلام با مفاهیم آسمانی فاصله خاک و افلاک را به هیچ رسانیده سنگ و آجر را ماه و ستاره کرده اند.بناها و عناصر معماری متعددی در این جاودانگی ازلی و ماندگی ابدی دخیل بوده اند. یکی از این عناصر که در هر دو دوره پیش و پس از اسلام نقشی چشمگیر و حضوری کم نظیر به عهده داشته میل یا مناره است. 

برگی از تاریخ مناره :
منار یا مناره که چراغدان و چراغپایه نیز گفته شده در لغت به معنای کانون نور محل روشنایی و جای نار است. وجه تسمیه اینست که در دوران پیش از اسلام مناره یا میل راهنما را جهت راحتی مسافران می ساختند. این هادیان قافله ها و راهنمایان کاروانها را عموما" در کنار راهها و جاده ها ساخته در تاج آنها آتشی روشن کرده تا گمگشتگان با دیدن نور آنها درشب های تاریک یا روزهای مه گرفته راه  را از بیراه بازشناخته به سمت شهر بیایند.


قدیمی ترین میل راهنمای موجود میل اژدهاست. بنایی هفت متری متعلق به اشکانیان در غرب نورآباد ممسنی که در بالای آن آتشدانی سنگی قرارداشته است.با ظهور اسلام  مساجد گوی رنگ و سنگ را از سایر رقبا ربوده در فن و هنر بی همتا گشتند.در ابتدا مساجد فاقد مناره بوده موء ذنان در مکانی که دو عامل مرکزیت و ارتفاع را توءامان داشته اذان می گفتند به گونه ای که بلال حبشی اولین موءذن اسلام بر بام خانه دختر عمربن خطاب اذان می گفت.
تاریخ احداث اولین مناره جهان اسلام بر کسی معلوم  نیست فقط به طور کلی می توان گفت در زمان خلافت امویان اعراب با الگو برداری از مناره های ایران پیش از اسلام به این بناها کاربری تازه ای داده جهت اذان گویی از مناره ها استفاده کردند.تاریخ ساخت اولین مناره ایران پس از اسلام بازهم نامشخص است. مناره مسجد شوش با بدنه ای استوانه ای و پلکان داخلی در قرن اول هجری و مناره مسجد تاریخانه دامغان با پایه چهارضلعی از خشت و گل در قرن دوم هجری از نخستین مناره های اسلامی ایران هستند. مناره هایی که با کاربرد جدیدشان یعنی اذان گویی از این به بعد گاهی گلدسته برخی اوقات نار و جاهایی نیز موءذنه نامیده شده اند.
در قرن سوم هجری ایران تولد اولین مناره آجری را جشن می گیرد. مناره منفرد قم با طرحی استوانه ای و پلکان مارپیچی داخلی جایی بین شهر قدیم قم (کمیدان) و شهر جدید اسلامی ساخته می شود تا صدای موء ذن به هر دو شهر برسد.اما بدون شک نشان طلایی معماری مناره در ایران برازنده سلجوقیان است. پادشاهی ملکشاه سلجوقی وسلطنت سلطان سنجرسلجوقی درکنار وزارت خواجه نظام الملک همراه با انتخاب اصفهان به پایتختی منجر به آبادانی این شهر و ساخت مناره های متعددی شد به گونه ای که اصفهان به شهر مناره ها شهرت یافت. مناره های این دوره بلند و  کشیده اند با حداقل استفاده از آجر لعابدارو البته اجرکاری معجزه گونه که اثر انگشت مخصوص معماران سلجوقی درهمه بناهای این دوره تلقی می شود. منار علی یکی از نمونه ای ترین این آثار محسوب می شود. مناره ای حداقل پنجاه متری که امروزه با از بین رفتن طبقه سوم آن به چهل و هشت متر رسیده است. استفاده بی نظیر از نگاره های هندسی به صورت آجر کاری از این مناره  در بین رقبایش چیزی دیگر ساخته است.
در همین دوران در سایر نقاط ایران مناره های زیادی ساخته شد. از سمنان و قم و کاشان تا بسطام و نایین وکرمان بذر مناره ها در زمین کاشته از رود وجود معماران سیراب شده سر به فلک کشیده اند.مناره های زوجی در اوایل قرن پنجم متولد شدند  در قرن هفتم به تکامل و از قرن هشتم به تداول رسیدند. حرکتی استادانه و در خور ستایش. تقابل و تقارن مناره ها روحی جدید در کالبد ایوانها و سردرها دمیده  نظر بازی و بصر نوازی آنها زیبایی مساجد و بقاع متبرکه را دو چندان کرد.در دوره مغول مناره ها ازپایین تا لب ایوان مخفی بوده بدنه از پشت ایوان سر بر می اورد. مناره های قوشخانه  مسجد جامع اشترجان و مسجد جامع کرمان از آثار این دوره هستند. در عهد تیموری مناره ها مستقل از ایوان چسبیده یا جدا ازآن احداث شدند.در دوره صفوی همانند دوران پیش از تیموریان مناره ها از پایین مخفی شده در بالای ایوانها به ظهور می رسند. تزئینات لعابدار مناره ها را تسخیرکرده , مقرنس و اسلیمی صفوی مسیر آجرهای سلجوقی را ادامه می دهند.ازپایان کار صفویان تا شروع عهد قاجاریان مناره قابل توجهی در ایران ساخته نشد. در دوره قاجار مناره های مرتفع و کوتاه زیادی ساخته شده از نمونه های بلند می توان به مناره های حرم حضرت معصومه (س) وبارگاه حضرت عبدالعظیم (ع) واز نمونه های  کوتاه به مناره های داخلی مدرسه شهید مطهری ومسجد امام خمینی تهران اشاره کرد.
ساختمان مناره :
مناره از سه بخش تشکیل می شود : 1- پایه 2- ساقه 3- تاج
1- پایه یا سکو: با توجه به ارتفاع زیاد ومساحت کم قاعده  پایه مهمترین نقش را در مقاومت مناره  داشته کوچکترین سستی در این قسمت یا زمین زیران منجر به فروریختن بنا می شود. بنابراین زمین را تا رسیدن به لایه های سخت حفر کرده با شفته وسنگ پر می کنند. سپس پایه یا سکو ساخته می شود. گاهی مناره ها را بدون پایه مستقیما" روی زمین می سازند که از نمونه های آن میتوان به منار علی و مناره مسجد برسیان اشاره کرد. پایه ها معمولا" یا مربع بوده مانند منار رهروان اصفهان و منار خسروگرد سبزوار یا کثیرالاضلاع بوده مانند منارهای سین و زیاد که بدنه استوانه ای در وسط سکو قرار می گیرد.
2- ساقه یا بدنه : از دوران پیش از اسلام می توان به میل اژدها یا نورآباد که ساقه ای چهار ضلعی داشته اشاره کرد. همچنین می توان از میل فیروزاباد متعلق به دوره ساسانی نام برد. ساقه ای چهار ضلعی با پلکانی بر بدنه خارجی به ارتفاع سی و سه متر (در حال حاضربیست و شش متر) که هر چه به سمت بالا می رود از پهنای آن کاسته می شود.بعد از اسلام ساقه استوانه ای تحفه مناره سازان شد و خود نیز بدل به برگ سبزنقاشی مقرنس کاران آجرکاران و کاشی کاران گشت. تا اوایل قرن پنجم مناره به صورت منفرد و مجزا از مجتمع مسجد ساخته می شد. گاهی مناره ای به مسجدی ساخته شده اضافه می شد و گاهی مسجدی در کنار مناره ای موجود احداث می گشت.


ساقه مناره های منفرد سه گونه است:
الف) ساقه های استوانه ای بسیار ساده با تزئینات ناچیزمانند مناره گلپایگان و خرم آباد و مناره مسجد جامع تفرش
 ب) ساقه های استوانه ای با ارتفاع زیاد که به دلیل مساحت بیشتر قاعده نسبت به مقطع فوقانی حالتی مخروطی داشته  ایستایی بیشتری دارند.
ج) مناره های منشوری که با استقبال معماران ایرانی مواجه نشده  معدودی از آنها در ایران ساخته شد. دراین مناره ها مقطع ساقه چند ضلعی است که با صعود به بالا از مساحت آن کاسته می شود مانند مناره مسجد نائین.از حیث زیباشناسی با توجه به اهمیت قرینه سازی در معماری ایران  مناره های زوجی چیزی بیشتراز یک شاهکار هستند و همانطور که دونالد ویلبر می گوید استادانه ترین و زیباترین راه اهمیت دادن به سردر بلند ساختن آن وقراردادن دو مناره در دو طرف آن بود.از دید فنی مناره های زوجی نقشی موثر در مقابله با نیروهای رانشی اتاق ایوان ایفا می کنند. نیروهای رانشی گنبد و ایوان به دو نیروی افقی و عمودی تبدیل می شوند. نیروی عمودی با نیروی عکس العمل زمین به وسیله پایه های قطور و نیروی افقی با عناصری مانند مناره که نیروی اضافی ایجاد می کند خنثی می گردد.هر ساقه یا بدنه دارای بخشهای زیراست:


2-1- دکل: با توجه به ساقه  دکل  چندضلعی یا استوانه ای است که پلکان مارپیچی به دور آن  می چرخد وبالا می رود. دکل میلهای پیش از اسلام بسیار قطور بوده اند ولی در دوران اسلامی باریکتر و ظریفتر می شوند. دکلها معمولا از گچ سنگ و اجر ساخته شده و گاهی جهت استحکام بیشتر از سرب مذاب استفاده شده است.


2-2- پلکان: پلکان میل فیروزآباد خارج از بنا قرار دارد اما در مناره های اسلامی پلکان به صورت مارپیچی حول دکل می چرخد. جهت پلکان عموما برخلاف حرکت عقربه ساعت بوده و تاثیر قابل ملاحظه ای بر مقاومت بنا در برابر زلزله دارد. در سه مناره مسجد جامع یزد  مناره سلجوقی گلپایگان و مناره کوتاه مدرسه خان شیراز استثنایی در پلکان وجود دارد. در این مناره ها دو پلکان وجود دارد. یکی جهت صعود و بالا رفتن و دیگری جهت پایین امدن به صورتی که هیچ ارتباطی بین این پلکانها نیست. در این حالت با در نظر گرفتن قد یک فرد متوسط القامه و با احتساب ارتفاع و فاصله خود راه پله ها دو پلکان به صورت مارپیچی و موازی هم ساخته می شوند.   


2-3- نورگیرها:
الف) روزنه هایی کوچک به اندازه جای خالی یک یا چند آجر.
 ب) پنجره هایی بزرگ که گاهی جهت اذان گویی نیز از آنها استفاده می شده است.
3- تاج: سومین و بالاترین بخش یک مناره تاج یا کلاهک است. ساقه در نقطه گلوگاه با افزایش مقطع عرضی باز شده به صورت دایره یا چند ضلعی در آمده نعلبکی مناره یا جایگاه موءذن را می سازد. دیواره مناره از نعلبکی یا کف تاج  وسط تاج و سرپوش تاج گذشته تا حدود دو متر بالا تر از سقف تاج ادامه پیدا می کند.اطراف تاج با دیواری کوتاه یا نرده های مشبک فلزی وچوبی محصور می شود.


مناره معماری نور الهی راهنمایی و هدایت است. مناره ها ساخته شدند. چه برای راهنمایی ابدان گم شده در صحرا  چه برای بیداری ارواح خواب مانده در سحرگاه. مناره جلوه ای کم نظیر از همزیستی هنرهاست. جایی که آجرکاری  کاشی کاری  نقوش اسلیمی  مقرنس کاری و دهها هنر دیگر هوای هنرناب را در فضا می پراکنند. 


پی نوشت :کتاب  آثار ایران , آندره گدار
                کتاب باستان شناسی ایران باستان , لوئی وندربرگ
                کتاب  تاثیر هنر ساسانی بر هنر اسلامی , عباس زمانی
                کتاب  معماری ایران دوره اسلامی , محمد یوسف کیانی

+ نوشته شده در  89/02/30ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

سبک شناسی معماری ایرانی

سبک شناسی معماری ایرانی

سبک شناسی معماری ایرانی : تالیف محمد کریم پیرنیا . تدوین غلامحسین معماریان ،.

هدف این کتاب آشنا نمودن مخاطبان با معماری ایرانی و تغییرات و تحولاتی است که در طول تاریخ چند هزار ساله ایران رخ داده است بدین منظور مولف در ابتدا چهار شیوه " مصری " ، " شامی " ، " مغربی " و  " ایرانی"، که در حوزه معماری اسلامی مطرح بوده اند، را توضیح داده وسپس به طور مفصل به بررسی 6 شیوه مطرح در معماری ایرانی پرداخته است که عبارتند از : شیوه های پارتی ، پارسی ، خراسانی ، رازی ، آذری و اصفهانی که شیوه های پارسی و پارتی متعلق به دوره های پیش از اسلام و سبکهای خراسانی ، رازی ، آذری و اصفهانی مربوط به دوران اسلامی می باشند ، دراین نوشتار سعی شده است به مختصری از آنچه در کتاب آمده اشاره کنیم.
ساختمانهای تخت جمشید نمونه های خوبی جهت توضیح شیوه پارسی هستند که شامل : دروازه ملل ، آپادانا ، تالار صد ستون ، تچرا ، هدیش و تالار شورا هستند که از بارزترین ویژگیهای آنها استفاده از سنگهای پاکتراش و گاهی صیقل شده ، منظم و بهره گیری از بهترین مصالح ، بنا کردن ساختمانها بر روی سکو هایی از سنگ ، آرایش فضاهای درونی با کاشی های لعاب دار، بهره گیری از پایه ستون و سر ستون و استفاده از نقوش برجسته (ستونها در این دوره دارای حداکثر ارتفاع هستند ) می باشند .
شیوه پارتی بعد از حمله اسکندر به ایران و در دوره های اشکانی وساسانی پیدا می شود و در این دوران است که توجه به معماری یونانی رو به افول می رود . در این دوران استفاده از مصالح بومی رواج می یابد و مهمترین دستاورد این عصر استفاده از پوششهای طاقی در دهانه های بزرگ و گنبدها در زمینه چهار گوش می باشد که آتشکده فیروزآباد ، کاخ بیشابور ، کاخ سروستان ، ایوان کرخه از نمونه های ابنیه این دوران می باشند در این عصر گچ بری با خطوط شکسته و خمیده و استفاده از کنگره ها در نمای ساختمانها رواج یافته و قرینه سازی در نیایشگاهها و کاخ ها مورد توجه قرار می گیرد .
با ورود اسلام به ایران سبکهای معماری تا حدودی دستخوش تغییرات می گردند و سبکهایی چون خراسانی ، رازی ، آذری و اصفهانی به عرصه ظهور می رسند .
شیوه خراسانی ، همانطور که از نامش بر می آید ، در خراسان شکل می گیرد و از آنجا به شهرهای دیگر اشاعه می یابد ( از سده نخست هجری تا سده چهارم ) این شیوه بر اصولی چون سادگی ، دوری از بیهودگی ، مردم واری و استفاده از مصالح بومی استوار بوده که یکی از اصیل ترین بنا های این شیوه ، مسجد جامع " فهرج " است . مسجد جامع اصفهان و مسجد جامع اردستان از نمونه هایی دیگر در این سبک می باشند .
شیوه رازی نیز در شهرری ظهور می نماید، از زمان آل زیار آغاز و در زمانهای آل بویه ، سلجوقی ، اتابکان و خوارزمشاهیان ادامه می یابد . " در این شیوه نغز کاری شیوه پارسی ، شکوه شیوه پارتی و ریزه کاری شیوه خراسانی با هم پدیدار می شوند. " از مهمترین ویژگیهای این سبک ساخت بناهایی است با کارکردهایی ویژه وخاص مانند آرامگاههای برجی و میل ها (برجهای راهنما برای مسافران در بیابانها ).در این شیوه نیز ساخت تاق و گنبد پیشرفت ارزنده ای دارد و از گچبری بسیار در تزیین بناها استفاده می نمایند . یکی ازشیوه های گچبری که در این دوره بسیار رواج داشته گچ بری " گچ تراش " بوده که گچ را با رنگهای مختلف می آمیختند و زمانیکه سفت می شد آنرا به اشکالی در می آوردند و همچون کاشی در کنارهم قرار می دادند و تصویری راخلق می کردند . از نمونه های ای سبک می توان به گنبد قابوس و گنبد کبود مراغه اشاره نمود .
شیوه آذری را می توان به دو دوره تقسیم کرد ، یک دوره از زمان هولاکو و پایتخت شدن مراغه و دوره دوم از زمان تیمور و پایتختی سمرقند . آنچه که به عنوان مشخصه اصلی این سبک می توان ذکر نمود ، بهره گیری هر چه بیشتر از هندسه و طرحهای متنوع وپیچیده در آثار معماری و ساخت بناهای بسیار بزرگ می باشد در این سبک از کاشی تراش یا معرق بیشتر از سبکهای گذشته بهره گرفته شده است و در دوره دوم استفاده از کاشی هفت رنگ ( کاشی سفید لعاب دار که پس از نقاشی روی آن آنرا داخل کوره می گذاشتند ودرتزیین استفاده می کردند . ) وخشتی در برخی ساختمانها باب می گردد در این شیوه از تاقهایی چون تاق " آهنگ یا استوانه ای " ، تاق " تویزه "  و تاق " کلنبو " ( گنبد کوچکی با خیز کم که در مکانهایی چون سقف نشیمن ، خانه های اشرافی و پوشش چهار سوق بازارها به کار می رفته ) بهره می گرفتند . گنبد " سلطانیه " را می توان نمونه ای از این سبک دانست .
شیوه اصفهانی آخرین شیوه در معماری ایرانی می باشد که برای این سبک نیز می توان دو دوره را در نظر گرفت :
- از زمان قره قویونلوها تا حکومت محمد شاه قاجار
- از زمان افشاریان تا پایان حکومت زندیان
از جمله ویژگیهای این شیوه ، ساده شدن طرحها واستفاده از اشکال هندسی ساده ( برخلاف شیوه آذری که از طرحهای پیچیده هندسی بهره گرفته می شد ) ، استفاده از گنبدهای گسسته میان تهی و بهره گیری هر چه بیشتر از کاشی های هفت رنگ تا کاشیهای تراش یا معرق در تزیینات.
در این شیوه بر خلاف شیوه های قبل در مصالح تغییراتی ایجاد وسپس از آنها استفاده می کردند که البته این کار سبب پایین آمدن کیفیت بناها می گشت ( در شیوه های گذشته از مصالح به شکل اولیه شان استفاده می نمودند و تغییر و تحولی در آنها ایجاد نمی کردند مثلا آجر را بدون تراشیدن مورد استفاده قرار می دادند . ) از جمله بناهای مطرح در این سبک ، مسجد امام اصفهان ، مسجد شیخ لطف الله و عمارت عالی قاپو می باشند .
به طور کلی می توان اصول معماری ایرانی را در مردم واری ( توجه به نیازهای انسان ودر نظر گرفتن  تناسبات )، پرهیز از بیهودگی ( دوری از خلق فضاهای بی کاربرد و صرفا تزیینی ) نیارش ( توجه در به کارگیری مصالح ) ، خودبسندگی ( توجه به معماری بومی ) و درون گرایی در نظر گرفتن اعتقادات وپایبندی به ارزشهای بومی ) خلاصه نمود . 

+ نوشته شده در  89/02/17ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

فضاهاي اقليمي در معماري ايران

فضاهاي اقليمي در معماري ايران  

معماري ايراني كه ابتدا در محدوده ي فلات ايران و سپس در حوزه نفوذ فرهنگ ايراني شكل گرفت، همچون همه ي معماري هايي كه ريشه در فرهنگ بومي دارند، به اقليم توجه داشته و تا پايان دوره ي قاجار آثار با ارزشي از خود به جا گذاشته است.

بررسي نمونه هاي به جا مانده نشان مي دهد:

رنگهاي به كار رفته در تزيينات ساختمانها متأثر از ويژگي هاي اقليم گرم و خشك بوده اند.

مصالح ساختمانها، علاوه بر توانايي هاي سازه اي و توجه به مسائل اقتصادي و تأمين مصالح از نقاط نزديك، بهترين شكل بهره برداري از انرژي محيط بري را نشان مي دهند.

سازه هاي طاقي در اين بناها نشان دهنده ي رابطه ي اقليم و معماري هستند.

حتي در نقوش تزييني رد پاي خورشيد را به عنوان مهمترين عامل اقليمي در نقوشي با نام شمسه و چرخ خورشيد مي توان ديد.

اين مقاله به بررسي فضاهايي مي پردازد كه به طور مشخص به دليل ويژگي هاي اقليمي شكل گرفته اند و اقليم در آنها موضوع اصلي بوده است. نام اغلب اين فضاها از همين ويژگي اقليمي آنها گرفته شده است، مانند اتاق كرسي، زمستان نشين، سردابه و ...

حياط هاي مرگزي در اين بررسي نيامده اند، گرچه اين حياط ها خود پاسخي اقليمي به فضاي باز خانه اند و ايجاد فضايي با درخت و حوض آب و در امان از بادهاي گرم و تابش شديد آفتاب، بهترين دليل شكل گيري حياط  در مركز خانه بوده و در همه ي اقليم هاي مشابه هم ديده مي شود.

 

حياط نارنجستان

در كتاب فرهنگ مهرازي ايران، نارنجستان چنين تعريف شده است: ميان سرايي كه مي توان آنرا سر پوشيده كرد و در باغچه ي آن در ختان نارنج و غيره پرورش داد.

حياط نارنجستان حياطي كوچك در مجموعه ي اندروني بوده كه علاوه بر تأمين نور فضاهاي اطراف، امكان نگهداري گياهاني را كه نسبت به يخبندان شبهاي زمستان مناطق كويري حساس هستند فراهم مي كرده است. ابعاد كوچك آن و مجاورت با طاق ها و توده هاي ساختماني كه در طول روز با انرژي خورشيد گرم مي شدند موجب مي شده كه با تخليه ي اين انرژي در طول شب، دماي فضاي محدود حياط بالاي صفر حفظ شود، و حتي در برخي موارد اين حياط ها سقفي با يك سوراخ بزرگ در مركز دارند كه در زمستانهاي خيلي سرد امكان پوشاندن آن با پارچه و جود داشته است.

اين حياط ها به ندرت در محور هاي اصلي بنا و بيشتر در گوشه ها و فضاهايي كه مشكل نور گيري داشتند ساخته مي شدند. الگوي معمولي آنها مربع 9 قسمتي است كه در هر وجه آن يك فضاي سه دري قرار مي گرفته يا هشت ضلعي بوده اند. در برخي موارد با گوشه سازي، نوعي گنبد ناقص روي آنها ساخته مي شده ، تزيينات اين فضا كه تحت تأثير تزيينات اتاق ها و فضاهاي جانبي هم بوده، به شكل گلويي آجركاري يا آجر لعاب دار بوده است.

 

 

گودال باغچه

گودال باغچه يا باغچال در وسط حياط مركزي ساخته مي شده و يك طبقه در داخل زمين فرو مي رفته است. نمونه هاي اين فضا در اقليم هاي بسيار خشك كويري از جمله در كاشان، نايين و يزد ديده مي شود. گودال باغچه علاوه بر تأمين خاك مورد نياز خشت هاي استفاده شده در بنا، امكان دسترسي به آب قناط را هم فراهم مي كرده. اين مساله، در شهر هايي مثل نايين كه يك شبكه ي پيچيده ي قنات داخل شهر داشته اند بسيار مهم بوده است. بنابر اين معمولاً در گودال باغچه آب رواني مي بينيم كه حوض مياني را پر مي كرده و سر ريز آن به خانه هاي ديگر مي رفته است. در حاشيه ي اين حياط اغلب رواق و گاه چند اتاق به شكلي نيمه باز ساخته مي شده و كاشت درخت انار، پسته و انجير در اين گودال باغچه ها مرسوم بوده است. با توجه به كوچكتر و پايين تر بودن اين حياط ها و استفاده از رطوبت و خنكي زمين، علاوه بر رطوبت گياهان و خنكي آب، در واقع فضايي به مراتب اقليمي تر از حياط شكل مي گرفته است.

گودال باغچه ي خانه ي پير نيا در نايين و مسجد مدرسه ي آقا بزرگ در كاشان نمونه هاي خوبي از اين فضاها هستند.

 

 

معماری خانه طباطبایی ها به شیوه گودال باغچه متقارن و درون گرا است، در کویر خانه ها را گود می ساختند تا بنا عایق حرارت و صدا بوده ودسترسی به آب قنات هم راحت تر و در مقابل زلزله مقاوت تر باشد.

 

 

بام

بام در معماري ايران به جرأت بخشي از فضاي زندگي است و علاوه بر وجود حجم هاي پيچيده و زيبا، به عنوان حياط هم مورد استفاده قرار مي گرفته است. در شهرهايي چون نايين در برخي از بناها با ديوار هاي صندوقه چيني شده، اطراف بام را تا حدود يك متر و نيم بالا آورده و نوعي حياط در بام بوجود مي آوردند كه در شب هاي تابستان براي خواب استفاده مي شده است. همچنين اين ديوارها با سايه اندازي بر بخشي از بام در ساعات مختلف روز نقش اقليمي ثانويه اي نيز داشته اند. چنين فضاهايي در مساجد نيز مورد استفاده بوده است. در مسجد سپهسالار در بالاي بام وضو خانه اي كه چهل شير نام دارد، اين فضا به همين شكل وجود دارد. نمونه ي ديگر خانه ي عباسيان كاشان با چنين حياطي در بام است كه در آن معماران با قاب بندي هاي ظريف از مشبك آجري، امكان تهويه را نيز فراهم آورده اند.

 

سرابستان

باغ كوچكي بوده كه كنار خانه ساخته مي شده و تأثير اقليمي زيادي بر خانه داشته است. نمونه ي بسيار خوب آن در كنار خانه ي پير نيا در نايين در قسمت جنوبي حياط وجود دارد، در واقع متمو لين با ساختن چنين فضايي نوعي ييلاق در كنار خانه ي خود بوجود مي آورده اند.

 

زمستان نشين

اگرچه زمستان نشين پيش از آنكه نام فضاي معيني باشد، به همه ي فضاهايي كه در وجه شمالي حياط ساخته مي شوند تا از آفتاب زمستان كه با زاويه اي مايل به درون اتاقها مي تابد استفاده كنند، گفته مي شود اما مجموعه ي معيني از فضاها با رابطه اي خاص،‌ مجموعه ي فضاهاي زمستان نشين را تشكيل مي دهند كه عبارتند از سه دري،‌ پنج دري و شكم دريده، كه روي محور اصلي قرار مي گرفته اند و دو فضاي ارتباطي كه مي توانند راهرو يا تختگاه باشند و گوشواره هايي كه از سه دري، اتاق ارسي يا تهراني و اتاق دو دري تشكيل شده اند و گوشه هاي اين بخش را تشكيل مي دهند.

فضاي اصلي زمستان نشين روي محور اصلي قرار گرفته و براي ورود بيشتر نور خورشيد اغلب پنجره هاي آنرا از ارسي هاي بزرگ مي ساخته اند. داخل فضاهاي مركزي با توجه به بسته بودن فضا، تزيينات پيچيده اي چون قطارهاي مقرنس و آيينه كاري هاي بسيار پيچيده ديده مي شود.

 

تابستان نشین

تابستان نشین نیز موقعیتی مانند زمستان نشین دارد با این تفاوت که در وجه جنوبی حیاط قرار گرفته است تا در تابستان از تابش مستقیم آفتاب در امان بماند و روی محور اصلی آن معمولاً فضای نیمه باز با تالار قرار می گیرد.

این تالارها و ایوان ها جز در مواقع بسیار سرد سال مهمترین فضایی زندگی در خانه بوده اند، و اگرچه همیشه تزیینات داشته اند، اما با توجه به باز بودن و نفوذ گرد و خاک، از تزیینات بسیار پیچیده در آنها پرهیز و به نقوش ساده ی گچی در ترکیب با آجر یا سیم گل قناعت می شده است.

حسینیه ی خانه ی بروجردی ها که فضای بسیار پیچیده با تزیینات ترکیبی کم نظیری در تابستان نشین آن دیده می شود، از نمونه های استثنایی این مجموعه فضا است. در شهرهای سرد سیری چون تبریز، زنجان، اردبیل، عملاً وجه تابستان نشین از بنا حذف شده و فضای نیمه باز ایوان را هم ندارند.

 

بهار خواب

این فضا همان مهتابی است و در مناطقی از خراسان تخ بوم (تخت بوم) نیز نامیده می شود. این فضای بدون یقف در مجاورت حیاط و در طبقات بالاتر از اول ساخته می شود و شب های تابستان در آن می خوابند و بسته به محل استقرار آن، در ساعاتی که دیوارهای اطراف بر آن سایه ی مناسب می اندازد از آن استفاده می شود. در بهار و پاییز در تمام ساعات روز و در تابستان شب ها قابل استفاده بوده است.

این فضا در دوره ی قاجار به مسجد مدرسه ها نیز راه یافت و نمونه های زیبایی از آن را در مسجد سید اصفهان، مسجد سلطانی سمنان و مسجد سپهسالار تهران می توان دید و در مناطق گرم و مرطوب چون دزفول و شوشتر جزء جدایی ناپذیر خانه های مسکونی است. تزیینات رایج این فضا از جنس تزیینات نمای رو به حیاط است.

 

اتاق کرسی

این اتاق در مجموعه ی زمستان نشین و اغلب در گوشه های این بخش که در و پنجره ی کمتری به حیاط دارند، ساخته می شده تا در زمستان با بستن در و پنجره ها بتوان آنرا گرم کرد. در وسط اتاق، چال کرسی قرار داشته و ابعاد اتاق تابع ابعاد کرسی بوده، چون دیواره های آن برای تکیه دادن مورد استفاده قرار می گرفته اند. این فضا در همه خانه های اقلیم سرد و کوهستانی وجود دارد. این اتاق در مناطق پر شیب در پشت اتاق ها و داخل کوه کنده  می شده و فاقد پنجره بوده است. این بخش در خانه هایی که حیاط بیرونی داشتند، گاه روی محور اصلی که شکم دریده یا چلیپا بوده نیز قرار می گرفته است. در خانه ی حیدرزاده تبریز اتاق کرسی الگوی شکم دریده دارد. که با توجه به استفاده ی این اتاق در شب و در بخش های خصوصی خانه تزیینات مفصلی ندارد. در خانه ی پیرنیا در نایین این اتاق با استقرار در محور اصلی، تزییناتی بسیار ظریف با لایه کاری گچی دارد.

 

پایاب

محل دسترسی به آب قنات در حیاط خانه ها و مساجد است و نمونه های عمومی آن نیز در شهرهایی همچون نایین به چشم می خورد. الگوی معمول آن هشتی است که با اتاق ترکی یا کلمبه پوشانده و در مسیر قنات در مرکز آن یک حوض ساخته می شود. نکته اقلیمی، هوای بسیار خنک آن در تابستان است که علاوه بر استفاده به عنوان یخچال برای نگهداری مواد غذایی، در مواردی برای خواب نیم روزی نیز مورد استفاده قرار می گرفته است.

احتمالاً می توان بین پایاب و پادیاو رابطه ای برقرار کرد، فضایی که به گفته ی استاد پیرنیا با مهاجرت به اروپا پاسیو را بوجود آورده است. نمونه های عالی پایاب در مسجد جامع نایین، مسجد جامع نطنز، مسجد جامع یزد و خانه های تاریخی یزد از جمله خانه ای که امروز به هتل کهن کاشانه تبدیل شده دیده می شود.

 

حوض خانه و سرداب

اگرچه گاه به تالار اصلی تابستان نشین نیز گفته می شود، اما به طور مشخص زیرزمینی است که در زیر تابستان نشین ساخته شده و مانند ایوان، فضایی نیمه باز است و اغلب یک حوض نیز دارد. در خانه عباسیان کاشان، نمونه های عالی حوض خانه و سرداب وجود دارد. در کاشان فضاهای بسیار متنوعی با عنوان حوض خانه در طبقه همکف یا زیر زمین یا در گوشه ها به چشم می خورد. در این شهر به زیرزمین های گود که در زیر هریک از وجوه ساختمان مخصوصاً تابستان نشین ساخته می شود و اغلب الگوی شکم دریده دارند، سرداب می گویند. در شهرهایی چون تبریز که فاقد تابستان نشین هستند، حوض خانه در زیر فضای اصلی زمستان نشین با در و پنجره ساخته می شود.

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

معماری ایرانی؛معماری درون گرا

معماری ایرانی؛معماری درون گرا

معماری در ایران بیش از ۶۰۰۰ سال تاریخ پیوسته دارد. این معماری نه‌تنها فراتر از مرز جغرافیایی ایران امروزی نمودی بارز دارد بلكه از نظر تنوع، پهنه وسیعی را در بر می‌گیرد.
عناصر طراحی نیز در معماری ایرانی از قدمتی ۳ هزار ساله برخوردار است. این عناصر از تالار گوردخمه‌ها گرفته تا سقف چهارطاقی‌ها و چهارایوانی‌ها همواره در دوران‌های مختلف حضور داشته و تاثیرگذاری خود را در زندگی امروز نیز حفظ كرده‌اند. در واقع معماری ایرانی دارای استمراری بوده كه هر چند بارها بر اثر كشمكش‌های داخلی و هجوم‌های خارجی دستخوش فترت یا انحراف موقتی شده، با این همه به سبكی دست یافت كه با هیچ سبك دیگری اشتباه نمی‌شود. در ایران معماری آثار تاریخی در عین اینكه دارای مفهوم و هدف دینی و آیینی است، مانند سایر نقاط جهان وابسته به عواملی چون اقلیم، مصالح موجود، فرهنگ منطقه، فرهنگ همسایه، دین و آیین و باور و بانی بناست.
● اصول معماری ایرانی
مهم‌ترین اصول معماری ایرانی را «درون‌گرایی»، «پرهیز از بیهودگی» ، «مردم‌محوری» ، «خود‌بسندگی» و «نیارش» دانسته‌اند.
▪ درون‌گرایی:
یكی از باورهای مردم ایران زندگی شخصی و حرمت آن بوده كه این امر به گونه‌ای معماری ایران را درون‌گرا ساخته است. معماران ایرانی با سامان‌دهی اندام‌های ساختمان در گرداگرد یك یا چند میان‌سرا، ساختمان را از جهان بیرون جدا می‌كردند و تنها یك هشتی این دو را به هم پیوند می‌داد.
▪ پرهیز از بیهودگی:
در معماری ایران تلاش می‌شده كار بیهوده انجام نشود و از اسراف پرهیز می‌كردند.
▪ مردم‌محوری:
مردم‌محوری به معنای رعایت تناسب میان اندام‌های ساختمانی با اندام‌های انسان و توجه به نیازهای او در كار ساختمان‌سازی است. در ایران هم مثل مكان‌های دیگر، معماری هنری وابسته به زندگی است. معمار ایرانی بلندای درگاه را به اندازه بالای مردم می‌گرفته و روزن و روشندان را چنان می‌آراسته كه فروغ خورشید و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سرا می‌آورد. پهنای اتاق خواب به اندازه یك بستر است و افراز طاقچه به اندازه‌ای است كه نشسته و ایستاده به آسانی در دسترس باشد و از طرفی تالار كه مخصوص مهمان است به اندازه‌ای پهناور و باشكوه بوده كه شایسته پذیرایی باشد.
▪ خودبسندگی:
معماران ایرانی تلاش می‌كردند مصالح مورد نیاز خود را از نزدیك‌ترین نقاط ممكن به‌دست آورند و ساختمان‌ها را چنان می‌ساختند كه نیازمند به مصالح جاهای دیگر نباشد و تنها به خود اكتفا كنند.
به این ترتیب كار ساخت‌وساز با شتاب بیشتری انجام می‌شد و ساختمان با طبیعت پیرامون خود سازگارتر بود و هنگام بازسازی و نوسازی نیز همیشه مصالح در دسترس است.
▪ نیارش:
نیارش به دانش ایستایی، فن ساختمان و مصالح‌شناسی گفته می‌شود. معماران به نیارش ساختمان بسیار توجه می‌كردند و آن را از زیبایی جدا نمی‌دانستند. آنها به تجربه به اندازه‌هایی برای پوشش‌ها و دهانه‌ها و جرزها دست یافته بودند كه همه بر پایه نیارش به دست آمده بود.
● بناهای تاریخی ایران را بر اساس سبك معماری می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی كرد:
پیش از پارسی، پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی. در این تقسیم‌بندی چهار شیوه خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی از شیوه‌های دوران اسلامی هستند و به دنبال دگرگونی‌های پس از آمدن اسلام به ایران پدیدار شدند.
▪ معماری پیش از پارسی:
محوطه قدیمی زاغه در دشت قزوین، تپه سیلك كاشان، معبد چغازنبیل مربوط به دوران عیلامیان، تپه هگمتانه و نوشیجان تپه در استان همدان از نمونه‌های این معماری هستند. نمونه دیگر این دوران، معماری مادی استودان‌ها است كه برخی از آنها را در دكان داوود در نزدیكی سرپل ذهاب، در فخریك كردستان و... می‌توان مشاهده كرد.
▪ معماری پارسی:
محوطه تاریخی پاسارگاد به علاوه آرامگاه كوروش، كاخ آپادانا در شوش، مجموعه كاخ‌های تخت‌جمشید و آرامگاه‌های واقع در نقش رستم از نمونه‌های معماری‌های این سبك هستند. شیوه معماری پارسی، نخستین شیوه معماری ایران است كه روزگار هخامنشیان تا حمله اسكندر به ایران را در بر می‌گیرد. در این معماری، بیشتر از آنكه بتوانیم به یك سبك خاص اشاره كنیم می‌توانیم توانایی و هنر ایرانی را در تقلید درست و هماهنگی میان سبك‌های مختلف ارزیابی نماییم. در حقیقت بنیاد شیوه پارسی از همان ساختمان‌های ساده كه در سرزمین‌های غرب و شمال غرب ایران و دیگر جاها بوده برگرفته شده است اما پدیده تازه‌ای كه با گسترش فرمانروایی پارس‌ها روی می‌دهد، همكاری هنرمندان مختلف از سرزمین‌های گوناگون است. علاوه بر نمونه‌هایی كه به عنوان معماری پارسی ذكر شد می‌توان به الگوی چهار‌باغ اشاره كرد كه یكی از ماندگارترین ابداعات هخامنشیان در عرصه طراحی است كه در پاسارگاد پا به منصه ظهور گذاشت و ادامه یافت.
▪ معماری پارتی:
معبد آناهیتا در كنگاور، كوه خواجه در سیستان، آتشكده فیروزآباد، بازه هور در نزدیكی نیشابور، كاخ سروستان و كاخ قصر شیرین از نمونه‌های معدود این سبك معماری در داخل ایران به حساب می‌آیند. طاق كسری در نزدیكی بغداد، كاخ الحضرا، مجموعه فسا و كاخ آشور از نمونه‌های این سبك معماری هستند كه خارج از مرز جغرافیایی ایران امروزی قرار دارند. شاید بتوان گفت آنچه كه ما معماری پارتی می‌نامیم، نه معماری یونانی است و نه معماری هخامنشی. در این دوران معماران به نوآوری بزرگی در طول تاریخ بشری دست یافتند كه همان پوشش‌های طاقی در دهانه‌های بزرگ و گنبدها در زمینه چهارگوش است.
▪ شیوه خراسانی:
مسجد جامع فهرج، تاریخانه دامغان؛ مسجد جامع اصفهان؛ مسجد جامع اردستان؛ مسجد جامع نایین و مسجد جامع نیریز از مثال‌های این شیوه معماری هستند.
یكی از نمونه‌های ساختمان‌هایی كه در شیوه خراسانی پدیدار شد و در معماری ایران جایگاه ارجمندی پیدا كرد، مسجد است. از ویژگی‌های این شیوه سادگی بسیار در طراحی؛ پرهیز از بیهودگی؛ مردم‌محوری و بهره‌گیری از مصالح بومی است.
▪ شیوه رازی:
گنبد قابوس، مسجد جامع اصفهان (آغاز طرح چهار‌ایوانی)؛ مسجد جامع زواره؛ مسجد جامع اردستان (افزوده‌ها)؛ گنبد سرخ مراغه؛ رباط شرف؛ برج‌های خرقان و مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا با این شیوه بنا شده‌اند.
شیوه معماری رازی همه ویژگی‌های خوب شیوه‌های پیشین را به بهترین گونه داراست. نغزكاری شیوه پارسی، شكوه شیوه پارتی و ریزه‌كاری شیوه خراسانی در شیوه معماری رازی با هم می‌پیوندند.
▪ شیوه آذری:
گنبد سلطانیه، مسجد علیشاه تبریز، مسجد جامع ورامین، مسجد جامع یزد، مسجد گوهرشاد، مسجد میرچخماق یزد، مسجد بی‌بی خانم سمرقند، گور امیر سمرقند و مسجد كبود تبریز از بناهایی به سبك معماری آذری هستند. سرزمین آذربایجان در معماری ایران در رده نخست اهمیت جای دارد، چراكه سه شیوه معماری ایران یعنی پارسی، آذری و اصفهانی از آنجا سرچشمه گرفته و به سراسر كشور رسیده است. در این شیوه معماری بیشتر از هندسه در طراحی استفاده می‌كردند و به این سبب گوناگونی طرح‌ها در این شیوه بیشتر از همه است. ساختمان‌هایی كه در این شیوه ساخته می‌شدند، همچون گنبد سلطانیه و مسجد علیشاه تبریز از اندازه‌های شاهانه برخوردار بودند.
▪ شیوه اصفهانی:
مسجد امام اصفهان، مسجد شیخ لطف‌الله، مدرسه خان شیراز، مجموعه گنجعلی‌خان كرمان، كاخ چهلستون، هشت بهشت، مدرسه چهارباغ اصفهان، مدرسه امام كاشان و مدرسه آقا بزرگ كاشان از نمونه‌های این شیوه معماری به شمار می‌روند. خاستگاه این شیوه اصفهان نبوده ولی در اصفهان رشد كرده و بهترین نمونه‌های آن در این شهر ساخته شده‌اند. این شیوه كمی پیش از روی كار‌آمدن صفویان از زمان قره‌قویونلوها آغاز شده و در پایان روزگار محمد‌شاه قاجار، دوره نخست آن به پایان می‌رسد. دوره دوم آن زمان انحطاط این شیوه است كه در واقع از زمان افشاریان آغاز و در زمان زندیان دنبال شد ولی انحطاط كامل آن از زمان محمدشاه آغاز شد و در دگرگونی‌های معماری تهران و شهرهای نزدیك به آن آشكار شد و از آن پس دیگر شیوه‌ای جانشین شیوه اصفهانی نشد.

+ نوشته شده در  89/02/13ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

بررسی نقوش تزیینی مساجد دوره خوارزمشاهیان در خراسان

 

برای خواندن این مقاله بوی جمله زیر کلیک کنید

بررسی نقوش تزیینی مساجد دوره خوارزمشاهیان در خراسان

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

Complex Theater Of Tehran - مجموعه تئاتر شهر

Complex Theater Of Tehran - مجموعه تئاتر شهر

در محل امروزی تئاتر شهر ، در گذشته «کافه شهرداری» قرار داشت که یکی از مهم ترین تفرج گاه های مردم تهران به شمار می رفت . در این محل عصرهای پنج شنبه و جمعه سیرک بازان و معرکه گیران جمع می شدند و تهرانی ها اوقات فراغت خود را در این محل سپری می کردند. کافه شهرداری اواخر دهه سی تا اوایل دهه چهل یکی از مهم ترین پاتوق های روشنفکرانی چون فروغ فرخزاد و جلال آل احمد بود . در ابتدای دهه ۴۰ گروه کارگاه نمایشی به فکر افتاد تا برای تهران یک سالن آمفی تئاتر دست و پا کند ، شهبانو فرح دیبا که دانشجوی معماری بود به عنوان سرمایه گذار اعلام آمادگی کرد .با سرمایه گذاری فرح ، کلنگ تئاتر شهر در سال ۱۳۴۶، در محل کافه شهرداری به زمین زده و طراحی این ساختمان به عهده امیر علی سردار افخمی یکی از نام آورترین معماران آن دوره سپرده شد . سردار افخمی از شاگردان استاد «هوشنگ سیحون» بود. سیحون و افخمی، از بنیان گذاران جریان معماری پیشروی ایران بوده اند. مجموعه تئاتر شهر از ۵ تالار تشکیل شده . تالار های این مجموعه عبارتند از : تالار اصلی‏، تالار کوچک، تالار قشقایی، تالار سایه و تالار چهارسو . سالن اصلی که در طبقه همکف این ساختمان قرار دارد، به عنوان اولین و مهم ترین سالن به منظور اجرای نمایش هایی با پرسوناژهای متعدد در دو طبقه طراحی شده و گنجایش آن ۵۷۹ نفر است.
این سالن دارای تمامی تجهیزات لازم برای یک سالن تئاتر شامل : صحنه گردان الکتریکی، آسانسور دکور، سیستم آویزهای بالا رونده برای دکور، دهانه متحرک صحنه، پرده و امکانات سینمایی و دستگاه های کنترل کننده است . ورودی سالن نمایش نیز دارای دو درب با پوشش آکوستیک است تا از ورود صدای سالن انتظار به سالن نمایش جلوگیری کند. علاوه بر تالارهای نمایش ذکر شده ، این مجموعه دارای سالن انتظار و قسمت های پذیرایی ، کافه تریا ، بوفه ، کتابخانه ، مرکز اسناد ، کتابفروشی و بخش های اداری است. علاوه بر فضاهای سرپوشیده، محوطه باز اطراف بنا در مجاورت خیابان پهلوی ، پارک دانشجو و خیابان شاهرضا نیز بخشی از مجموعه تئاتر شهر محسوب می شوند . دور این ساختمان مدور ، ستون های قرینه به سبک ستون های تخت جمشید طراحی شده است که باعث می شود ساختمان شباهت زیادی با خیمه داشته باشد. بالای ساختمان گنبد نیم مدوری طراحی شده است که یادآور «برج طغرل و معماری دوره ایلخانیان است . شاید مهم ترین ویژگی تئاتر شهر در پلان دایره ای شکل آن باشد. این پلان ترکیبی از معماری یونان و روم قدیم و بناهای مربوط به نمایش ، مانند پانئوم و کلوزیوم است . اینگونه پلان ها در زمان ناصرالدین شاه وارد معماری ایران شده است. پس از سفر ناصرالدین شاه به فرانسه و انگلیس و دیدن سالن های نمایش و اپرای این شهرها، شاه دستور ساخت تکیه دولت را به شکل دایره ای، مانند سالن اپرای پاریس می دهد.
استفاده از آجر، در نما و ترکیب آن با کاشی فیروزه ای و سبز و همچنین بکار گیری عناصر تزیینی آجری، باعث ایجاد حس نزدیکی و آشنایی با بنای تئاتر شهر شده است. در ساختمان آن، ترکیبی جالب از کاشی و آجر به کار رفته است. ترکیب کاشی به شکل انتزاعی و استفاده از آجر برجسته که در دوره های مختلف تاریخی به ویژه در دوره ایلخانیان وجود داشته، در این مجموعه بکار رفته است.
در واقع فضاهای داخلی این بنا با پیچ و خم های حاصل از پیروی طرح از هندسه غالب، حالت رمز و راز گونه به خود گرفته و گویی فرد را در هزار توی خود اسیر کرده، آن چنان که ويژگي هنر است.
ساختمان تئاتر شهر در روز هفتم بهمن ۱۳۵۱ در حضور محمدرضا پهلوی و شهبانو فرح دیبا با روی صحنه رفتن تئاتر باغ آلبالو به کارگردانی آربی آوانیسان و با بازی داریوش فرهنگ ، سوسن تسلیمی ، مهدی هاشمی ، فهیمه راستکار و پرویز پورحسینی به عنوان مدرن ترین سالن تئاتر تهران افتتاح شد . در آغاز فعالیت، توسط سازمان جشن هنر شیراز اداره می شد که بعدها این وظیفه به رادیو و تلویزیون واگذار شد. در حال حاضر سرپرستی این سالن به عهده وزرات بی کفایت ارشاد میباشد و طرح احداث تونل زیر گذر مترو صدمات شدیدی به پایه های پی این ساختمان با شکوه که در زمره آثار ملی ایران ثبت شده وارد کرده است بطوریکه کارشناسان گزارش میدهند هر آن امکان فرو ریختن ناگهانی کل این بنا به دلیل مدور بودن میرود.

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

اصول و مبانی و ویژگیهای معماری دوره قاجار ایران- باروک ایرانی

 اصول و مبانی و ویژگیهای معماری دوره قاجار ایران- باروک ایرانی

معماري قاجار اصول، مباني و الگوهاي قديم معماري ايران را ارتقا بخشيده و نوآوري هايي از نظر فضا به وجود آورد. ليكن، به نظر مي رسد، قوت لازم خلق يك معماري نوين را نداشته است. 

 

·         معماری دوره قاجار ادامه سبک آذری و اصفهانی و آمیختگی اصیل ایرانی با معماری مدرن  است

·         تاثیر از هنر اروپائی

 

ویژکی معماری قاجار:

-          استفاده از پنجره های عمودی مشبک رنگی به نام ارسی

-          استفاده از رنگ قرمز یا ارغوانی در کاشی های خشتی هفت رنگ

-          استفاده از نقش گل لندنی در کاشیکاری

-          استفاده از کنگره های کنار بام کاخها

-          استفاده از نقش ومتیف های تخت جمشید

-          عناصر تزئینی و نما کاری تحت تاثیر عناصر غربی

-          ایجاد ایوانهای عظیم ومرتفع در ورودیها

-          مرکزیت بنا با ستون و سرستونها

-          بنا ها به شکل مرتفع  که حاکی از عظمت وقدرت

-          مصالح سنگ وسیمان وآهن

-          تشابه به بناهای دوران هیتلری

-          درونگرا

-          تزئینات داخل

-          معماری کارت پستالی

-          ایجاد پلکان در محور اصلی

-          رعایت سلسله مراتب

-          تبدیل سه دریها به دو دری

-          سقف شیروانی

-          ایجاد میادین

-          ارگ

-          سبزه میدان

-          توپخانه

-          میدان مشق

 

تزئینات دوره قاجار :

-          کاشی کاری هفت رنگ و لعابهای رنگارنگ

-          نمای داخلی گچبری و کاشیکاری

-          اره بندی از کاشی

-          استفاده از آرایه های چوبی در تزئینات

-          شیشه های رنگی

-          نقاشی های لندن کاری

-          استفاده ازآجر تزئینی قالبی و تراش مخصوص دوره قاجار

-          استفاده از تزئینات آئینه کاری

-          استفاده از کاشی منقوش و نقش دار (  منقوش اساطیری کهن و درباری )

-          استفاده از قواره آجر تراش در تزئینات مکانهای مذهبی

-          رسمی بندی وکاربندی

 

رنگ مسلط به بنا در دوره قاجار:

- رنگ زرد و نارنجی که گوشه ای از معماری قاجار را شکل میدهد.

 

بناهای مسکونی دوره قاجار:

 

-          شامل اتاق مرکزی ؛ایوان با دو ستون در برابر آن؛اتاقهای کوچک واقع دراطراف اتاق مرکزی بصورت ساده ومفصل

-          پلانها کشیده در امتداد بنا

-          ایجاد چشم انداز وسیع توسط پنجره ها

-          ایجاد زیرزمین با طرحهای زیبا و پوششهای ضربی آجری

-          تعبیه حوضخانه

-          رواج بادگیر برا ی خنک کردن فضا

-          ایجاد سرستونها وستونها در ورودیها

-          ایوانهای بلند

-          ایجاد پلکان دو طرفه در محور اصلی بنا

-          تبدیل سه دری به دو دری و وارد شدن نور مستقیما" به داخل بنا

-          تنوع وسبکی وگشا یش فضاها بیشتر

-          سقف شیب دار و شیروانی

-          آمیزه ای از معماری ایرانی و اروپائی

-           

  * از آثار بنا ؛ خانه بروجردی در کاشان  -  خانه آقای شیبانی در طبس

* درونگرائی جای خود را به برونگرائی در شکلگیری خانه ها میدهد.

  

تزئینات بکاررفته در خانه ها: 

-          آیینه های قدیمی با گچبریهای پر کار وظریف

-          ستونها وسر ستونها ی مرمرین به سبک اروپائی

-          نقاشی دیواری با موضوعات مختلف

-          محوطه سازی انگلیسی و فرانسوی با سطوح وسیع چمن کاری

-          حوضچه ها وحوض های مربع مستطیل

-          آذین بندی فضاها ی داخل وخارج

 

 ویزگی باغهای قاجار:

-          ساختار فضایی

-          احداث در زمینهای شیب دار

-          تراس بندی با پله

-          محصور شدن با دیوارها

-          ایجاد ورودی طاقدار

-          ایجاد محور طولی( رابطه سر در با فضای اصلی )

-          جریان آب در محور اصلی

-          تقسیم ساختار باغ به اندرونی وبیرونی

-          استفاده از نهر آب بعنوان محور

-          استخر

-          کاشت درختان تزئینی در حاشیه ها

-          ایجاد حس امنیت ومحرمیت

-          بر افراشتن چادر آفتابگردان بر فراز چمن

 

معماری مکانهای مذهبی :

-          همان سبک گذشته ادامه پیدا کرد . پیروی از صفویه

-          مساجد کمتری نسبت به دوره های قبل ساخته شد.

-          متاسفانه نقاشی وارد مساجد شد .

-          استفاده از رنگ زرد – طرح گلپونه در مساجد

 

آثار بناهای معماری قاجار:

1-      مسجد امام سمنان یا مسجد سلطانی

2-      مسجد امام تهران

3-      بازار بزرگ تهران

4-      مسجد رجبعلی در تهران

5-      مسجد ومدرسه اقا بزرگ در کاشان

6-      مسجد ومدرسه سپهسالار

7-      شمس العماره

8-      تکیه دولت

9-      کاخ گلستان

10-  قصر فیروزه و دوشان تپه

11-  کاروانسرای امین الد.له

12-  سردر باغ ملی

13-  خانه لاریها در یزد

14-  خانه وثوق الدوله و...

 

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

جستاري بر خصوصیات معماري بومی روستاي کندوان و مقایسه آن با نمونه مشابه درگورمه آناتولی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

تبادل لینک

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط Farham  | 

گالری

 

Modern Architecture Design

Japanese Architecture

Prefab Homes

Prefab Cabins

Prefab Shed

Prefab Shipping Container Homes

Small Houses

Home Extensions

Treehouse Design

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 













+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

ارگ بم

ارگ بم

 بم دایره المعارفی از روشهای ساختمان سازی در خاورمیانه قدیم ،خانه ها ،گنبدها ،سه کنجیها ،برج و باروهایی که از خشت خام ساخته شده اند و تکنیک آن ها به دوران کتاب مقدس برمی گردد. این شهر قدیمی از دهه ۱۹۳۰ تا حد زیادی متروکه شده و حتی بخش های بسیاری از آن رو به زوال نهادند.کار بازسازی آغاز شده بود.

در شمال شرقی شهر بم , بربالا و دامنه صخره ای عظیم قلعه ای مستحکم را پی افکنده اند که اهالی محل آن را ” ارگ ” نامند که در واقع این بنای سترگ , شهرقدیـم بم است , ارگ بــم و شهـــر آن از جمله قلعه های نظامی بسیار مهم و تاریخی به شمار می رود . ارگ بم نمونه کاملی از شیوه های معماری ایران است و نمونه هایی از قرنها معماری در آن به چشم می خورد . ارگ بم که بزرگترین مجموعه خشتی جهان است , به شکل قلعه های پرشکوه برفراز تبه ای به ارتفاع ۶۱ متر چونان تاجی مرصع برسربناهای تاریخی ایران , درخششی جاودانه دارد . پیرامون ارگ بم , حکایتهای تاریخی که گاه به جرگه افسانه می گراید , فراوان است ولی سعی براین است که مستندترین موضوعات باستان شناسی با مدد از تاریخ و معماری در معرفی هرچه بهتر این بنای بزرگ دخالت داشته است .
سابقه تاریخی ارگ بم به موجب نوشته های تاریخی , از جمله حدودالعالم و تاریخ وزیری به دو هزار سال پیش می رسد . شواهد زیادی از جمله وضعیت پلان مرکـــزی وتعدادی خشت موجود در خانه حاکم و خانه رئیــس سرباز خانه ادعای فوق را به اثبات می رساند .

در کل , از مجموع نوشته های دوران اسلامی و بررسی های مقدماتی معماری و باستان شناسی می توان نتیجه گرفت که ارگ قبل از حکومت ساسانی و احتمالا” در دوره اشکانی ایجاد شده و چند حصار و دروازه در اطراف آن وجود داشته است احتمال می رود ساکنین قلعه بم معاش خود را از راه کشاورزی و پارچه بافی می گذرانیده اند پژوهش در امر نحوه زندگی و تاریخ ارگ احتیاج به یک سری کاوشهای منظم باستان شناسی دارد ولی آنچه مسلم است سابقه تاریخی ارگ به قبل از اسلام می رسد و در طول تاریخ ارگ , بارها مورد یورش قرار گرفته و بازسازی شده است . ارگ بم بااین سابقه طولانی تاحدود ۱۸۰ سال پیش از این , محل سکونت عده ای از اهالی بم بوده و بعد از ترک و نقل مکان مردم , به دست فراموشی سپرده شده است . دراین مدت که بیش از ۱۵۰ سال به طول انجامیده خرابی های جبران ناپذیری توسط عوامل انسانی و عوامل طبیعی بر پیکره ساختمانها وارد آمده است . مجموعه ارگ بم , شامل شهر قدیم و قلعه , قریب به ۲۰ هکتار (طول ضلع غربی ارگ ۵۲۰ و عرض آن ۴۳۰ متر می باشد ) وسعت دارد و مسافت ارگ و قلعه , قریب ۶ هکتار است .

سه سمت قلعه را باغ و خانه های مسکونی و زمینهای کشاورزی محصور نموده و ضلع شمالی در امتداد رودخانه پشت رود قرار گرفته است. این شهر قدیمی از چهار قسمت تشکیل شده و به طـــور کلی شامل خندق گرداگرد حصـار , برجهای دیده بانی , مدخل قدیمی , کوچه ها و خانه ها می باشد. از سمت شمال شرقی یک حصار و از طرف جنوب چهارحصار قلعه را در بر می گیرد . ( دورتادور قلعه خندقی ژرف وجود دارد که آن را از یورشها مصون می داشته است . ) در مجموع ۳۸ برج دیده بانی در فواصل معین روی باروها قرار گرفته و آخرین بارو را خندقی عمیق از اطراف جدا می نموده است بدون شک ایجاد قلعه ارگ بم بر بلندای تپه ای سنگی باید دارای موقعیت سوق الجیشی مهمی باشد . درمیان این شهر عمارت یا قلعه حاکم نشین برروی صخره ای طبیعی بنا شده است عمارت دارای پنج طبقه است که از خشت خام ساخته شده است . واحدهای شناخته شده گوناگون این بنا به ترتیب عبارتند از : ورودی و محله عام نشین , دروازه دوم و اصطبل , دوازه سوم , سربازخانه و تشکیلات مربوط به آن , ساختمان مرکزی یا حاکم نشین . واحدهای شناخته شده در عامه نشین عبارتند از : راهرو اصلی ( بازار ) , مسجد جامع , نمازخانه , حسینیه , کاروانسرا , آب انبار , میدان مدرسه , سابات جهودها , حمام و زورخانه ( مقبره ؟) و تعدادی خانه های قدیمی . در محله عام نشین , خانه های عمومی کنار کوه روی زمین مسطح بناگردیده و از نظر شهرسازی و تشکیلات زندگی شهری مجموعه کاملی است که تاحدودی نیازهای وابسته به اجتماع زنان خود را رفع می نموده است . برخی از خانه های عام نشین از اهمیت خاصی برخوردارند , زیرا این خانه ها شامل بیرونی و اندرونی , بادگیر , ایوان , اتاقهای زمستانی و تابستانی و محلی جهت نگهداری اسب و احشام بوده و داخل حیاط هر خانه چاه آبی در نظر گرفته شده است . تقریبا” بیشتر خانه های عمومی متصل به هم ساخته شده غالب آنها به یکدیگر راه دارند در بعضی خانه ها حمام اختصاصی به چشم می خورد و در کنار تعدادی از آنها اصطبل را جدا از محل زندگی ساخته اند . تعدادی از خانه های ارگ بدون در نظر گرفتن مقاومت و باربری ستونها دو طبقه ساخته شده اند که این امر نشانگر روند ازدیاد جمعیت در یکی از دوره های گذشته است در میان خانه های عمومی تضادهایی از نظر وسعت حجم واستقامت مشاهده می شود . بعد از ورودی یک راه اصلی تا دروازه دوم کشیده شده , قسمتی از این شاهراه بازار شهر است که متاسفانه سققهای بازار منهدم شده و درحال حاضر ستونها و قوسها باقی مانده است آثار مغازه های نانوایی , روغنگیری و قفسه های خشتی در بازار نشانی از رونق گذشته آن می باشد به موازات شاهراه , دو راه دیگر به دروازه دوم می رسد. در دوره اسلامی , درارگ دو مسجد با نامهای مسجد جامع و مسجد حضرت محمد و حسینیه شامل یک صحن , یک ایوان دو طبقه قرینه هم و چند اتاق ساخته شده است . سه منبر خشتی در حسینیه وجود دارد . زورخانه ارگ به شیوه سایر ورزشگاههای سنتی از چهار ایوان , یک گنبد و گود تشکیل شده است . در ارگ یک کوچه سرپوشیده وجود دارد که به سابات جهودها شهرت دارد . در محله عامه یک حمام عمومی بوده که براثر بی خبری مردم به منظور استفاده از آجرهای حمام آن را به کلی منهدم کرده اند . دومین واحد ارگ بعد از دروازه دوم , اصطبل و یک حصار و اطاقهایی برای نگهبانان است . از دروازه دوم تشکیلات مربوط به حاکم نشین واقع شده که این قسمت از ارگ در شیب و بالای کوه قرار گرفته است که اصطبل , اولین واحد این بخش است و در محوطه آن آب انبار و در گوشه جنوب شرقی چاه آب تعبیه شده است .

باتوجه به نوشته ها و کتب تاریخی زمان قاجاریه از جمله تاریخ وزیری , دستگیری لطفعلی خان زند و محاربه او با سربازان محمدعلی خان زابلی حاکم قلعه , در اصطبل اتفاق افتاده است . پس از اصطبل دروازه سوم , سرباز خانه و خانه رئیس قشون مستقر در ارگ می باشد . در برج جنوب غربی سنگ آسیا بادی دیده می شود. آسیای ارگ تنها آسیابادی است که در منطقه بم دیده می شود . این آسیا در دوره قاجاریه ساخته شده است. چاهی عمیق در سربازخانه دیده می شود که اکنون فاقد آب است . از سربازخانه یک راه به طرف منطقه مرکزی قلعه کشیده شده است. این راه به حیاط حاکم نشین می پیوندد. هسته مرکزی یا حاکم نشین ارگ از دو ساختمان به نام چهار فصل و خانه حاکم تشکیل شده است. برج دیده بانی مرکزی, حمام , حوض و چاه آب دراین قسمت وجود دارد . آثار مسیر آبی از طرف غرب به سمت شمال و شرق و داخل حصار جنوبی وجود دارد که احتمالا” بخشی از قنات نهرشهر به طور مداوم از ارگ می گذشته است . عمارت چهارفصل سه طبقه و قصر حکومت بوده و کلیه اوامر و احکام مربوط به شهر و توابع آن دراین محل از طرف حاکم صادر می شده است . در کنار عمارت چهارفصل یک حمام اختصاصی و یک چاه آب دیده می شود . آب آشامیدنی ساکنان ارگ از چاههایی در حیاط خانه ها تامین می شده است .

مصالح عمده بناهای ارگ , خشت خام , ملات , گل رس و کاه و گاه به ندرت در بنای آن سنگ لاشه , آجر و تنه درخت خرما به کار رفته است . ارگ بم تنها یک ورودی داردکه طاق ورودی آن قابل مقایسه با قوسهای دوره ساسانی است و دو برج طرفین و هشتی احتمالا” در دوره صفویه به ورودی الحاق شده است. آثار دروازه دیگری در ضلع شمالی ارگ در محلی موسوم به ” کت کدم ” به چشم می خورد که به ظاهر استفاده چندانی از آن نشده و یاکمی بعد از ایجاد حصار مسدود شده است. ارگ بم دارای یک راه اصلی از جنوب به طرف حاکم نشین و دو گذر به موازات آن و چند راسته شرقی و غربی است ۶۰ متر از راه اصلی بازار سرپوشیده بوده و آثار سنگفرش در قسمتهایی از راسته ها به چشم می خورد. از ویژگیهای ارگ بم چهار حصاری است که از سمت جنوب , حاکم نشین را برمی گیرد و اولین حصار مطمئن ترین نقطه اتکایی است که مردم را از هجوم مصون می داشته است , زیرا ارتفاع حصار تا ۱۸ متر می رسد و در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متر برجهایی در نظر گرفته شده و پهنای حصار در مردگرد متجاوز از ۶ متر است , برجهای دیده بانی درحصار علاوه بر تقویت و استحکام حصار و تسهیل امر دیده بانی , محل استــراحت مامورین و نگهبانان بوده و کنگره ها و ترکشها و برجها در دیده بانی و حراست قلعه نقش ارزنده ای داشته اند . حصار برونی ارگ را خندقی احاطه کرده است . ارگ بم به واسطه اینکه در مسیر جاده شرق به غرب قرار گرفته همیشه در طول تاریخ مورد توجه بوده و ازاهمیت خاصی برخوردار است . آخرین حادثه تاریخی که در اذهان مردم از ارگ به یادگار مانده است. دستگیری لطفعلیخان زند بوسیله محمدلی خان زابلی حاکم قلعه بم است. ارگ بم تا سال ۱۲۵۴ هـجری قمری و غائله آقاخان محلاتی مسکونی بوده و تا هشتادسال قبل , از حاکم نشین به عنوان ژندارمری و مرکز قشون نظامی استفاده شده است و به عبارتی زندگی در ارگ از تاریخ ایجاد قلعه تا اواسط دوره قاجار به طور مدوام جریان داشته است.

مرمت ارگ بم بیشتر جنبه حفاظتی و نگهداری دارد وسعی برآن است تافرم و شکل و نمای مجموعه های ارگ همچنان حفظ و تغییرات کلی در آنها به وجود نیاید , تنها چنداثر مهم به عنوان نمونه سازی مانند مسجد , مجموعه میرزانعیم , خانه مشهور به خانه احمدی یا زابلی و خانه حاکم و چنداثر دیگر تعمیر و احیاشده اند . حاکم نشین قلعه درحدود سالهای ۱۳۳۷ هجری شمسی به بعد توسط اداره باستان شناسی و آموزش و پرورش بم تعمیر گردیده است تعمیرات اساسی ارگ از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ کار شده است . تعمیرات انجام شده عبارتست از تعمیر و مرمت باروها , مشخص کردن آبروها , زیربندی و مرمت بخشی از ستونها , اندود پشت بام , اصطبل , سربازخانه , خانه حاکم و غیره . این مجموعه عظیم خشتی امروز بر اساس زلزله ۳/۶ ریشتری تقریبا بطور کامل ویران شد.

برگرفته شده از سایت : http://forum.persiangraphic.com

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

شیوه آذری

شیوه آذری

آذری، سبکی در معماری اسلامی ایران، منسوب به اذربایجان، مشهور به سبک مغول یا ایرانی ـ مغول و مقارن با دورۀ حکومت ایلخانان بر ایران (654-736ق/1256-1336م). پژوهشگران تاریخ هنر و معماری، غالباً دوران 1400 سالۀ هنر و معماری ایران بعد از اسلام را به سلسله‎های مهم حکومتی نسبت داده و زیر عنوانهای سده‎های نخستین، دورۀ سلجوقی، مغول (ایرانی ـ مغول، ایلخانان)، تیموری، صفوی و قاجار به بحث کشیده‎اند (ویلسن جمـ ؛ دیماند، جمـ ؛ هنر فر، جمـ ؛ ویلبر، 33، 35؛ پوپ «بررسی هنر ایران» جمـ ؛ همو، هنر ایران در گذشته و آینده، جمـ ؛ دوری، جمـ ؛ مارسیه، جمـ) و جز تنی چند از اینان چون زکی محمدحسن (صص 15، 17، 18، 27، 36) و ارنست کونل (صص 11، 43، 94) غالباً بی‎هیچ توضیحی از به کار بردن واژۀ «سبک» که اصطلاحی است فنی، تن زده‎اند. تنها ویلبر در تعلیل این نکته نوشته: چون فرمانروایان این روزگاران فقط پشتیبان و فراهم‎کنندۀ زمینۀ پیشرفت معماری بودند نه آفرینندۀ آن، به جای به کار بردن واژۀ «سبک» از عنوان سیاسی استفاده می‎شود (ص «ز»). گرچه او خود در جای جای کتابش تعبیرات «سبک مغول»، «سبک ایلخانی» و گاه «سبک معماری دورۀ ایلخانی» را به کار برده است (صص 33، 35). در میان این پژوهشگران ظاهراً محمدکریم پیرنیا، نخستین‎بار در 1347ش در مقالۀ «سبک‎شناسی معماری ایران» آگاهانه واژۀ «سبک» را به کار برده و به منظور به دست دادن «نامهایی منطقی و مناسب» برای چند بنا که «به یک سبک ساخته شده» ولی ننامهای مغولی، تیموری، قراقویونلو و نظایر ان» گرفته اصطلاحاتی نو در پژوهش تاریخ معماری ایران بعد از اسلام عرضه کرده است. وی به پیروی از سبک‎شناسی شعر فارسی، سبکهای معماری را به زادگاههای آنها نسبت داده و نامهای خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی را در معماری پیشنهاد کرده است (صص 43، 44). باتوجه به مشخصات تاریخی، جغرافیایی، ویژگیهای معماری و بناهای بازماندۀ منسوب به سبک آذری می‎توان آن را بر معماری اسلامی ایران در دورۀ ایلخانی (مغول) منطبق ساخت. به نظر پیرنیا پس از استقرار هولاکو در مراغه (657ق/1259م) معماری ایران جان تازه‎ای گرفت و سبک آذری در پی دگرگونیهایی که بر اثر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ حکم بر جامعه، در سبک رازی (معماری دورۀ سلجوقی) پدید آمد، از مراغه آغاز شد و با نام سبک مغولی راه تبریز و سلطانیه را پیموده و به سراسر ایران و خارج ایران نفوذ کرد و روز به روز آراسته‎تر شد تا در اوج درخشش خود شاهکارهای روزگار فرزندان تیمور و به ویژه شاهرخ (807-850ق/1404-1446م) را پدید آورد (همو، 45). از این سخن پیرنیا و قراین دیگر در دو مقالۀ وی، چون ذکر مقبرۀ، شیخ‎صفیّ‎الدین اردبیلی و مسجد گوهرشاد و برخی دیگر از آثار دورۀ پس از ایلخانی در جزو بناهای سبک آذری، آشکارا برمی‎آید که او سبک آذری را بر معماری دو دورۀ ایلخانی و تیموری منطبق می‎سازد، درحالیکه غالب پژوهشگران، هنر و معماری دو دورۀ مغول (ایلخانی) و تیموری را جدا از یکدیگر و به‎سان دو دورۀ مختلف به بحث کشیده‎اند، حتی کونل که از این دوره زیر یک عنوان، سبک ایرانی ـ مغول، گفت‎وگو کرده، توجه دارد که در اینجا دو دورۀ متوالی با فاصلۀ زمانی کوتاه قابل تشخیص است که به عقیدۀ وی در دورۀ نخست که مربوط به ایلخانان است عنصر مغولی بر کارهای هنری ایران تأثیر می‎گذارد و در دورۀ دوم که عنصر مغولی در فرهنگ ایران حل و هضم می‎شود سبک تیموری ارزش و اعتبار می‎یابد (ص 94). اما به هر حال باید این واقعیت را در اینجا پذیرفت که گرچه دورۀ ایلخانی با مرگ آخرین پادشاه مقتدر این سلسله، ابوسعید، در 736ق/1335م پایان می‎یابد، ولی چون مرگ او «نه در فعالیت ساختمانی وقفه ایجاد کرد و نه در سبک معماری» (ویلبر، 105) ساختمانهای بقیۀ سدۀ 8ق/14م را نیز می‎توان جزو این دوره و سبک تصریح نمی‎کند، ولی با توجه به این جمله‎ها می‎توان جزو این دوره و سبک به شمار آورد. وجه تسمیه: پیرنیا به وجه تسمیۀ این سبک تصریح نمی‎کند، ولی با توجه به این جمله‎ها می‎توان به علت این نامگذاری پی برد: این سبک «با آمیزش و ترکیب و تلفیق معماری جنوب و سنتها و روشهایی که از روزگاران کهن، بومیِ آذربایجان شده بود» پدید امد و «به حق نام آذری گرفت» (پیرنیا، «سبک آذری»، 55)، اما وی روشن نمی‎سازد که این سبک کی و از سوی چه کسی و در کجا نام «آذری» گرفته و در کدام متن کهن یا نو به کار رفته است. البته توجه و اشاره به «معماری بومی آذربایجان» در نوشته‎های دیگر پژوهشگران بی‎سابقه نیست. پیش از پیرنیا، آندره گدار در گفت‎وگو از مقابر مراغه، که در نیمۀ دوم قرن 6ق/12م (پیش از یورش مغول) ساخته شده‎اند تعبیر «نوع ساختمانهای آذربایجان» و «معماری آذربایجان» را به کار برده است (ص 426). همچنین وی در گفت‎وگو از آرامگاه الجایتو (سلطان‎محمد خدابنده)، بنا‎ترین اثر معماری عصر ایلخانان، به «ابنیۀ پیشین آذربایجان» و «معماری قدیمی آذربایجانی» عنایت داشته است (همو، 433). خاستگاه: برخی از محققان چون عباس اقبال معتقدند روابط میان جهان اسلام و چین (مرکز حکومت خان مغول) که از روزگار هولاکو آغاز گردید، تأثیران متقابلی در معماری جهان اسلام مؤثر افتاده، «یکی شکل گنبدهاست که در مقابر و مساجد کاملاً از معابد چینی و بودایی تقلید شده، دیگر رنگ آبی شفاف در کاشی‎کاری و پوشاندن خِارج گنبدها از کاشیهای کبود براق. مخصوصاً بعضی از بناهایی که از عهد ایلخانان باقی مانده از دور هیأت چادرها یعنی یورتهای مخصوص اسلات را دارد، تأثیر شکل یورتها در مقبرۀ مشهور به دختر هولاکو واقع در مراغه از همه‎جا نمایان‎تر است» (اقبال، 564؛ قس: حسن، 30، 48؛ الالفی، 210؛ پرایس، 101؛ دیماند، 188). ارنست کونل نیز از سرازیر شدن سیل‎وار طرحهایی از شرق آسیا به ایران و کشورهای مجاور و تأثیر عنصر مغولی بر هنر ایران در روزگار ایلخانان سخن گفته است، ولی افزوده»: «ابداعات و تکامل گذشتۀ آن، آن قدر نیرومند بود که در مقابل این خطر بتواند استقامت کند ... در بادی امر نوع برج در ابنیۀ دورۀ سلجوقی به همان شکل باقی ماند. مثلاً قبر دختران ]؟[ هلاکو در مراغه، درست همان سبکی را دارد که در مقابر نخجوان رعایت گردید» (صص 94، 95). در برابر این نظرات، کارل دوری عقیده دارد که در معماری این دوره (ایلخانان) به‎طور کامل آنچه سلجوقیان به‎طور سنتی توسعه داده بودند، پذیرفته شد و «طرحهای مسجد و مدرسه سلجوقی تقریباً بدون تغییر چشمگیری اجرا می‎گردید ... آرامگاه مادر ]دختر[ هولاکو در مراغه شبیه به معماری آل سلجوق است» (صص 171، 172؛ قس: الالفی، 210؛ دیماند، 102). سخنان گُدار با صراحتی بیشتر نظر پژوهشگرانی چون اقبال را مردود می‎سازد. وی شیوۀ «ساختمان گنبد فوقانی گنبدهای دوپوشه» را که از آغاز دورۀ مغول معمول گردید دنبالۀ شیوۀ ساختمانی دورۀ ساسانیان معرفی می‎کند و می‎نویسد: این شیوه در دورۀ سلجوقیان نیز گاه به کار رفته و همچنان تا دورۀ مغول تداوم یافته است (ص 421). وی حتی آشکارا مقبرۀ سلطان‎سنجر و بنای گنبددار سنگ بست و گنبد هارونیّه را، که هر سه در خراسان و از دورۀ سلجوقی‎اند، به عنوان الگوهای گنبد سلطانیه و شنب غازان، دو اثر مهم معماری عصر ایلخانان (مغول، سبک آذری) معرفی می‎کند (ص 433؛ قس: مارسیه، 170-172). دونالد ویلبر، که دربارۀ معماری اسلامی ایران در دورۀ ایلخانان کتابی مستقل و جامع تألیف کرده است، آثار ساختمانی این دوره را مرحله‎ای از تاریخ پیوستۀ معماری اسلامی ایران می‎داند که اَشکال (فُرمهای) دوره‎های قبل و خصوصیات طرح و جزئیات آنها را منعکس می‎سازد (ص 33). به عقیدۀ وی «فرمهای معماریِ» بناهای تاریخی دورۀ سلجوقی، میراثی از روزگار ساسانیان است و ویگیهای معماری روزگار سلجوقیان و ویرانیهای هراس‎انگیز مغولان را پشت‎سر نهاد و همچنان به جای ماند و از این راه خصوصیات اساسی گنبد و ایوان برای همۀ دوره‎های بعد تثبیت شد (صص «ژ»، «س»، 34). همچنین به نظر او، معماران دورۀ ایلخانی همۀ نقشه‎ها و مصالح و روش ساختمانی دورۀ سلجوقی را اقتباس کردند (ص 35). به ویژه این سخن ویلبر نظر محققانی چون اقبال را دربارۀ تأثیر شکل گنبدهای چینی بر گنبدهای دورۀ مغول (ایلخانی، آذری) یکسره باطل می‎سازد: «گنبدهایی که در این دوره ساخته شده از لحاظ نسبت به سنت مستقیماً به دورۀ ساسانیان ـ با واسطۀ دورۀ سلجوقی ـ می‎رسد» (ص 71). پیرنیا برای رد نظر اقبال و هم نظران او با ارائۀ شواهدی از اثار بازماندۀ معماری به بررسی مسأله پرداخته است. وی اولاً بناهای رَبع رشیدی، شنب غازان و دارالشفای یزد را به‎سان حلقه‎های مفقودۀ سلسله بناهای مراغه تا گنبد سلطانیه می‎داند. و می‎نویسد: اگر این بناها به جای می‎ماند، سیر تحول و تکامل سبک رازی (معماری سلجوقی) به آذری آسان‎تر قابل مطالعه بود. ثانیاً «گنبد مدرسۀ ضیائیۀ یزد را که به تصریح جامع جعفری در سال 623ق/1226م (تاریخ یزد صحیح است نه جامع جعفری، و سال 631، نه 623) ساخته شده و نیز گنبد جبلیۀ کرمان و هارونیۀ طوس را برهانی قاطع بر بی‎پایگی این نظر می‎داند («سبک‎شناسی»، 45). هرچند اصل سخن پیرنیا درست می‎نماید و پیش از او دیگر پژوهشگران نیز آن را آشکارا طرح و تأیید کرده‎اند (کونل، 95؛ دوری، 171-172؛ ویلبر، «ژ»، «س»، 34-35؛ گدار، 431، 433). ولی پایۀ استدلال وی سست است، زیرا اولاً به خاک توده‎های به جای مانده از رَبع رشیدی، شنب غازان و دارالشفای یزد نمی‎توان استناد کرد، ثانیاً درست است که بنای مدرسۀ ضیائیه بنابر تصریح تاریخ یزد در سال 631ق/1234م آغاز شده ولی ساختمان آن در سال 705ق/1305م (جعفری، 117) یا 750ق/1349م (کاتب، 136) به پایان رسیده است. به بیان روشن‎تر باتوجه به تاریخ اتمام بنای مدرسۀ ضیائیه و گنبد ان که عادتاً از آخرین اجزای ساخته شدۀ یک بناست این اثر معماری متعلق به دورۀ ایلخانی (مغول) است نه پیش از ان. ویژگیها: کونل در گفت‎وگو از معماری سبک ایرانی ـ مغول مقابر را جدا از مساجد و مدارس و دیگر بناها بررسی کرده است. به نظر وی سبک مقابر برجی این دوره همان سبک دورۀ سلجوقی است، ولی مقابر گنبددار با گسترش و عظمت بیشتری که می‎یابند دستخوش تحول می‎شوند و به ویژه تأکید بر جنبۀ عمودی بنا و گنبد هلالی نوک‎دار که بر پایۀ 8 ضلعی ساخته شده چشمگیر است (ص 95). وی سبک مساجد این دوره را نیز دنبالۀ سبکی می‎داند که در دورۀ سلجوقیان ابداع شد، با این تفاوت که طرح آنها در دورۀ ایلخانی «با ایجاد 4 ایوان و یک نمازخانۀ ]شبستان[ عظیم متصل به آنها تکمیل گردید و گسترش بیشتری یافت» (ص 96). دوری، نخستین نشانۀ ویژۀ معماری مغولی را در آرامگاهها نشان می‎دهد: «گنبد عظیم دولایه و محوطه‎ای کوچک برای مزار» (ص 172). به نظر ویلبر معماری اسلامی ایران در طی یک دورۀ 300 ساله (از سلجوقی تا ایلخانی) سیری منظم و تکاملی داشته است. معماری سلجوقی را می‎توان شکل ابتدایی سبک ایلخانی دانست. «ظرافت عناصر ساختمانی» یکی از عمده‎ترین ویژگیهای معماری این دوره است: عناصر و جزئیات ساختمانی مشترک با دورۀ سلجوقی در این سبک ظریف‎تر و آراسته‎تر و کالبد ساختمانها سبک‎تر و نازک‎تر شد. سبک شدن کالبد بناها امکان ساختن پنجره‎های بزرگ‎تر و ایجاد تجانس میان دیوارهای درونی و بیرونی را فراهم ساخت. نتیجۀ طبیعی استفادۀ روزافزون از پنجره‎های بزرگ، روشن شدن داخل ساختمانها بود و این ویژگی در بناهای ایلخانی (آذری) درست نقطۀ مقابل ساختمانهای تاریک دوره سلجوقی است (صص 35، 82، 84). دیگر ویژگی عمدۀ این سبک تأکید بر ارتفاع بیشتر بناهاست. روشهایی که آگاهانه در ایجاد عمودیت بیشتر به کار گرفته شده، گرچه همه نسبت به دورۀ پیش تازه نیست، ولی اگر با هم در نظر گرفته شود با فنون دورۀ سلجوقی تفاوت دارد: 1. افزودن ارتفاع اطاقها و تالارها نسبت به اندازه‎های افقی آنها. 2. بلندتر و باریک‎تر ساختن ایوانها: از ویژگیهای این سبک ایوان بلند و باریک سردر است که یک جفت ستاره نیز در دو طرف آن، بلندی را بیشتر جلوه می‎دهد. 3. افزودن به بلندی ساختمانهای گنبددار: ملاحظات زیبایی‎شناسی موجب عنایت بیشتر به ارتفاع و طرح و آشکار ساختن گنبد شد. کوشش در جهت دستیابی به «عظمت و ابهت و یافتن راه حل تازه برای مسائل ساختمانی» در این دوره نمایان است (صص 35، 68-69، 70، 82). استفاده از گنبدهای دو پوشه دست سازندگان این نوع بناها را در بلندتر ساختن آنها باز کرد، زیرا دیگر مشکلی در حفظ رابطۀ نسبی معین میان عرض و طول تالارها با ارتفاع آنها نداشتند فقط کافی بود تا هر اندازه که می‎خواهند و امکانات موجود به آنان اجازه می‎دهد به ارتفاع پوشۀ خارجی (فوقانی) گنبد بیفزایند (ص 83). در این سبک نه تنها پوشش بیرونی گنبدها بلندتر از گنبدهای منفرد نخستین گردید، بلکه به بلندی استوانۀ گنبد نیز افزوده شد و بدین‎سان گنبد کاملاً از دیوارهای پایین جدا و نمایان گشت. این شیوۀ کار، تکامل گنبدسازی را در این دوره نسبت به دورۀ سلجوقی که پایۀ گنبد در پس دیوارهای عظیم از چشمها پنهان می‎ماند، آشکارا نشان می‎دهد (ص 70). روش ساختن نیم‎طاق 8 گوش (گوشوار، فیل‎گوش) بر روی اطاق مکعب و بنای گنبد بر روی آن همچنان به پیروی از دورۀ سلجوقی ادامه یافت جز اینکه محل 8 گوش هرچه بیشتر بالا برده شد و در برخی از بناهای این عهد در این زمینه تکاملی رخ نمود و آن تبدیل 8 گوش به 16 گوش است که در دوره‎های متأخرتر جای خود را به دایره می‎دهد (صص 70، 71). 4. کوشش آگاهانه در ایجاد شباهت و تجانس میان طرح گنبدها گنبدهای بیضی شکل نوک‎تیز و مقطع نوک‎تیز راهروها و قوسهای دیوارها در این سبک قابل تشخیص و ذکر است. 5. عنایت به زیبایی و نیز تمایل به برجسته‎تر ساختن گنبد موجب پوشاندن گنبد با آجر یا سفال نیلی رنگ شد، هرچند این پدیده از سدۀ 2ق/8م سابقه داشته است (همانجا). 6. باریک جلوه‎دادن جزئیات ساختمان: نغولهای (ﻫ م) دیوارهای بیرونی و درونی نغولها 5/4 برابر عرض آنها است، نیم ستونهای زاویه‎ای که وسیلۀ مؤثر القای ارتفاع است ابعاد باریک دارند، دیوارهای ضخیم و حجیم که میراث معماری ساسانی بود و همچنان در عهد سلجوقی به کار می‎رفت باریک و متناسب با سنگینی بار آن گردیده است. همچنین برخی محرابها نیز باریک‎ترند (صص 82، 83، 84). آرایشها: در تزیینات ساختمانی این دوره این ویژگیها نمایان است: مقرنس‎کاری که از خصوصیات معمولی معماری سلجوقی بود، در دورۀ ایلخانان کامل‎تر و مفصل‎تر و متنوع‎تر شد (ویلبر، 78). برخی از ویژگیهای مقرنس‎کاریهای این سبک در دورۀ سلجوقی دیده نمی‎شود: مقرنس‎کاری گچی معلق، رواج سفیدکاری تمام مقرنس، گرد آمدن همۀ مجموعۀ مقرنس در جاهای هرم شکل یا در مرکز و جلوگیری از پخش اثر تزیینی بر روی همۀ دستگاه مقرنس، این ویژگیها در دورۀ تیموری به کمال خود رسید (همو، 80). دیگر ویژگی برجستۀ تزیینات معماری در این سبک مهارت فوق‎العاده‎ای در گچ‎کاری و به کار بردن آن به انواع گوناگون است: گچ به عنوان کمک و مادۀ الحاقی به ساختمان، توپیهای ته‎آجری، روکشی مسطح، برجسته‎کاری بلند، تزیین گچی توپُر و توخالی، گچ‎کاری وصله‎ای و گچ‎کاری رنگی، تا انجا که روکاری آجری در این دوره به تدریج منسوخ شد (همو، 81، 85-90؛ پیرنیا، «سبک‎شناسی»، 45). پیرنیا با آنکه می‎نویسد که «ویژگیهای شیوۀ آذری معماری ایران چندان است که می‎توان کتابها دربارۀ آن پرداخت» (سبک آذری»، 56) در بیان این ویژگیها به چند جمله بسنده کرده است: از ویژگیهای این شیوه یکی قوس و پوشش معروف به «کَلیل آذری» است که در مجموعۀ مزار و خانقاه شیخ‎صفی در اردبیل و همچنین در گنبد خدابنده بیش از هر جای دیگر به چشم می‎خورد. به عقیدۀ وی هرجا چنین قوسی باشد باید ردپای معماری آذربایجانی را جست‎وجو کرد (همان، 55). مشخصات دیگر این سبک به نظر او اینهاست: ریزه‎کاری بنا با آجر و سنگ و خشت رژچین، پوشش لوله‎ای و کجاره‎ای ایوانها، سادگی شکنجها و فیل‎پوشهای (فیل‎گوشها، گوشوارها) زیر گنبد، تزیین داخل و خارج بنا با اجرکاری تزیینی پیش‎ساز و گره‎سازی و گچ‎بری پرکار، همچنین آرایش محرابها و کتیبه‎های چشمگیر با قطعات کاشی و با نقش برجسته (ولی نه رسمی مانند سبک رازی)، به کار بردن کاشی معرق و و گاهی نقش و نگار زر و لاجورد و شنگرف در داخل بنا («سبک‎شناسی»، 45؛ قس: گدار، 434-435). آثار بازمانده: ویلبر فهرستی مشتمل بر بیش از 100 اثر ساختمانی با توصیف موجز هریک همراه با تصاویری از آنها عرضه کرده است. برخی از این آثار اینهاست: شاه‎چراغ (شیراز)، امامزاده یحیی (ورامین٩، میل‎رادکان (88 کیلومتیر مشهد)، پیر بکران (لنجانِ اصفهان)، غازانیه (تبریز)، رَبع رشیدی (تبریز)، جامع نطنز، آرامگاه شیخ عبدالصمد اصفهانی (نطنز)، آرامگاه محمد الجایتو (سلطانیه)، جامع علیشاه (تبریز)، هارونیه (طوس)، مسجدجامع ورامین، شبستان مقبرۀ امام‎رضا(ع)، مقبرۀ حمداللّه مستوفی (قزوین)، مسجدجامع سمنان، سردر مسجدجامع اصفهان (صص 105-204). پیرنیا با توسّعی که در دامنۀ زمانی این سبک قائل است شاهکارهای بازماندۀ آن را چنین می‎شمرد: آرامگاه خدابنده، مسجد گوهرشاد، جامع ورامین، جامع یزد، جامع نطنز، مسجد خواجه نصیر مراغه و شمار بسیاری از امامزاده‎ها که در زمان صفویان به آرایش آنها افزوده‎اند («سبک‎شناسی»، 46).

 

منبع

اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، امیرکبیر، 1364ش؛ الالفی، ابوصالح، الفن‎الاسلامی، ترجمۀ مسعود رجب‎نیا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1356ش؛ پوپ، آرتور، هنر ایران در گذشته و آینده، ترجمۀ عیسی صدیق، تهران، مدرسۀ عالی خدمات جهانگردی، 1355ش، صص 17-24؛ پیرنیا، محمدکریم، «سبک ازادی»، فرهنگ معماری ایران، س 1، شمـ 1 (فروردین 1354ش)؛ همو، «سبک‎شناسی معماری ایران»، یادنامۀ پنجمین کنگرۀ بین‎المللی باستان‎شناسی و هنر ایران، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1347ش؛ جعفری، جعفر، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1336ش؛ کاتب، احمدبن حسین، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1357ش؛ کونل، ارنست، هنر اسلامی، تهران، توس، 1355ش؛ گدار، آندره، هنر ایران، ترجمۀ بهروز حبیبی، تهران، دانشگاه ملی ایران، 1345ش؛ مارسیه، جورج، الفن‎الاسلامی، ترجمۀ عفیف بهنسی، دمشق، وزاره‎الثقافه والسیاحه والارشادالقومی، 1968م؛ ویلبر، دونالد، معماری اسلامی ایران در دورۀ ایلخانان، ترجمۀ عبداللّه فریار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1346ش؛ ویلسن، کریستی، تاریخ صنایع ایران، ترجمۀ عبداللّه فریار، تهران، وزارت معارف، 1317ش؛ هنر فر، لطف‎اللّه، گنجینۀ اثار تاریخی اصفهان، اصفهان، کتابفروشی ثقفی، 1344ش؛

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي

 اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي

اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي

اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي
از نظرساختارهندسي در بافت شهري،هندسه راهها و مسيرهاي عبوري كاملانامنظم و انعطاف پذيرو هماهنگ با افت و خيزطبيعي زمين وجويبارهاو نهرها و مسير طبيعي عبور شكل گرفته است. محدوده زمين هاو بدنه سازي بناها نيز تابع همين واقعيت طبيعي و كثرت گراست. اين نوع هندسه ازآنجا كه هم انسان در مسير آن در حال حركت است، و هم مرتب زاويه ديد انسان متغير و متنوع مي شود. بهترين حالت براي سيردرآفاق ونگاه كثرت طلب رهگذران است.
اصل محور بندي فضايي
اصل وحدت درهنگاميكه به زبان معماري و شهر سازي در مي آيد اصول زير در معماري و شهر سازي را بوجود مي آورد.
ـ تناسب وهمكاري وهماهنگي عوامل وپديدآوردن يك سامانه از عناصر كالبدي و فضايي
ـ تاكيدبر كانون ومركزيت فضايي - كالبدي به گرايش به الگوي ساماندهي مركزي
ـ تاكيدبر جفت سازي يا تقارن و محور بندي فضايي - كالبدي
ـ تاكيدبرمركزيت درآرايه سازي ونگاره هاي اسليمي
ـ جاي گيري فضاهاي اصلي روي محور اصلي
ـ جاي گيري فضاهاي فرعي و ارتباطي روي محور هاي فرعي
ـ جاي گيري فضاهاي ميانجي ومياندردر دو سوي محور هاي اصلي
ـ همه اين اصول تاكيدبر حركت از كثرت به وحدت است.
اصل حركت از ظاهر به باطن
دو مفهوم ظاهر وباطن از مفاهيم بنيادي حكمت اسلامي است. كه در معماري نيز به صورت نماد پردازي سعي درنمايش اين حركت است.
اگر دو حالت حركت و سكون را در نظربگيريم و با دو حركت انسان يعني سير در آفاق و انفس متناظربگيريم،چهار حالت زير در معماري نسبت به انسان مي‌توان برشمرد.
الف - انسان در حال حركت ، نقطه ديد متحرك مانند حركت در يك بازار يا كوچه
ب- انسان در حال سكون ، نقطه ديد متحرك مانند قرار گرفتن در يك فضاي پر جاذبه وآرايه
پ - انسان در حال حركت، نقطه ديد ساكن مانند حركت در يك محور يك بنا
ت - انسان در حال سكون، نقطه ديد ساكن مانند انسان در حال نماز يا نيايش، انسان در فضايي كه جاذبه حركت ايجاد نمي كند.
اين مراتب چهار گانه به ترتيب از آفاقي ترين حالت تا انفسي ترين حالت سكون ظاهري تنظيم شده است وهرچه به مراتب پايين تر نزديك مي‌شويم امكان حركت ظاهري كمتر، و امكان حركت عمقي وباطني بيشتر فراهم است.
اصلنماد پردازي محتوايي و واقع گرايانه در عناصرواجزاي معماري
انواع نمادگرايي را مي توان به گونه زير دسته بندي كرد:
1
ـ نمادگرايي قراردادي
2
ـ نمادگرايي شبيه سازي و تخليصي
3
ـ نمادگرايي شكلي و صوري
4
ـ نمادگرايي محتوايي و مفهومي:
در تمدن اسلامي ازنمادگرايي مفهومي استفاده مي شود. همه عناصر طبيعي مظهروتجلي اصفات و اسما الهي تلقي مي شوند
هربيننده خردگرا وانديشمند از هر برگ سبز دفتري از آيات و صفات آفرينندهاي مدبر و حكيم و حياتبخش را درك مي‌كند. علاوه بربرخورداريهاي مادي از طبيعت، مضامين فكري و معنوي آن توشه سير و سلوك عرفاني او مي‌شود.
معمار خود ساخته وبرجسته كه به درجات بالايي از سير وسلوك عرفاني نائل مي شوند، حتي شكلها، صورت ها و هيات ها و هندسه ها و رنگهاوتصويرهايي را كه از عالم ملكوت بر آنها الهام مي شود و به معرفت حضوري در مي يابد و در كارهاي خود تاويل و تعبير نموده و به كار مي گيرد.
در يك تقسيم بندي كلي مي توان انواع مكاتب هنري را از بعد رابطه مفهوم و معني با صورت وكالبد به اين دسته بندي نمود:
1
ـ مكاتب هنري كه در آنها ماده و كالبد از روح و معني تهي شده است. (صورت بي معني ) مانند آثار معماري دوران كلاسيك يونان و روم.
2
ـ مكاتب هنري كه در آنها ماده وكالبدبر روح و مفهوم آن تسلط دارد(تسلط صورت بي معني)، مانند هنرهاي مسيحي وبودايي كه مطالب روحي و معنوي درنمادهاي مادي نظير صليب يا مجسمه ها و نقاشي هاي حضرت مسيح (ع) و حواريون و يا بودا متجسد و متبلور شده است.
3
ـ مكاتب هنري كه در آنها معنا و خيال و توهمات بر صورت و كالبد دارد(غلبه معنا بر صورت) مانند اغلب هنرهاي رمانتيك و هنرهاي به اصطلاح مفهومي معاصر.
4
ـ مكاتب هنري كه در آنها روح ومعنا با كالبد و صورت تعاملي متناسب و دو رويه دارند ( تعامل متناسب صورت با معني) مانند اغلب هنرهادر تمدن اسلامي مثل ادبيات عرفاني،مينياتورها، معماري و تعزيه و سايرهنرها.
اصل رده بندي اهداف در جهت رشد و كمال معنوي
اصل كمال گرايي و تلاش مستمر در جهت رشد و فلاح فرد و جامعه ازارزشهاي بنيادي در حكمت عملي اسلام است. در ترجمه معماري و شهر سازي آن، اين اصل به گونه كاركرد گرايي و داشتن منطق كاربردي همه عناصر و فضاهاوكالبدها وپرهيزازبيهودگي جلوه مي كند.
اصل پاسخگويي به نيازهاي مادي انسانهاو رعايت دستاوردهاي فني و مهندسي
با توجه به ويژگي همه جانبه بودن حكمت عملي اسلام ورهبانيت گريزي در آن و توجه به نيازهاي مادي انسان در همه زمينه ها، و توجه و تاكيد به دوري از كارهاي لغو و لهو و انجام كارها بر اساس مفيد بودن و عقلاني بودن و متقن و كامل بودن و ضرورت علمآ موزي و لزوم مشورت باخبرگان در كارها و بهره گيري ازتجربيات گذشته وحال آنها، بايد گفت كه حكمت عملي اسلام در مجموع رعايت كليه مباني ومعيارهاي فني و مهندسي و منطقي حاصل ازدستاوردهاي علوم تجربي را در كارساختمان سازي توصيه وتاكيد مي نمايد.
اصل بهره گيري ازتزيينات مثبت
ازآنجاكه انديشه اسلامي تزيين رابه طور كامل نفي نكرده است، بلكه تعظيم و تزيين آنچه معنوي و الهي و موجب توجه بيشتر انسان به مسائل روحي و معنوي است را توصيه مي نمايد،هنرمندان موحد ازمجردترين عناصر مادي كه ميتوانند عالي ترين مضامين روحي و معنوي را به بيننده القاء نمايند، در تزيين فضاي مصنوع خود كمال بهره برداري را نموده‌اند.
استفاده به جا و متناسب از نقوش هندسي وازرنگهاي متنوع( رنگهاي گرم و تند و چند گانه در كف و رنگهاي سرد و آرام و هماهنگ در سقفها ) و نورپردازي وسايه وشن سازي هاي متوالي و منظر سازي هاي شايسته به كمك پنجره ها وروزنه اي مشبك، در مجموع فضا را درعين سادگي وعقلانيت از غنا و شكوهي ماورايي برخوردار ميگرداند.
اصل نوآوري و ابتكار مناسب وپرهيزازشباهت ظاهري (تقليد ) از غير مسلمان
ازآنجاكه خداوند خود را خلاق «خالق» ونوآفرين«بديع» و متنوع آفرين«بارء» و نقش آفرين«مصور» و ... مي داند،هنرمندموحد نيز كه بايد صفات الهي را در خود و كار هنري خود متجلي سازد. معماران ما توانسته اند ضمن رعايت مباني و اصول ومعيارهاي محتوايي و معنوي كار كه غير وابسته به شرايط زمان و مكان مي‌باشد،انگاشته هاي معمارانه خود را در انواع هندسه ها و عناصر و اجزاء تازه و بديع به وجودآورند.
در مقايسه با اغلب مكتب ها وسبكهاي موجود هنري كه از نظر معنا و مفهوم انساني آم صد در صد با هم متناقض و متنافر و غير واقعي و به اعتباري پيرو القائات نفساني موجد ين آنها ست و زودگذر و غير اصيل است. هنر دوران اسلامي با حفظ مباني انساني و كمال جوي خود تنوع پذير و بديع و درعين حال اصول آن مانا و دير پاست. ضمنا با توجه به توصيه مكتب، نسبت به عدم شباهت ظاهري با غير مسلمان خود باعث دوري از تقليد و ايجاد تنوع ونوآوري نسبت به ساير مكاتب معماري وشهرسازي گذشته و حال اقوام و ملل غيرمسلمانان شده است.
اصل رده بندي ميان فضاها و رعايت سلسه مراتب فضايي
در حكمت عملي اسلام، فضاي مصنوع جايگاه سير در انفس است و نسبت به فضاي آزاد و رهاشده طبيعي،مرز و حريم ايجاد مينمايد تا نگاه و توجه انسان از عالم خارج به عالم درون (تفكروانديشه و خود آگاهي )برگردد.
اصل رده بندي يا سلسله مراتب فضايي را مي توان در سه سطح آشكار ديد:
1
ـ رده بندي فضايي ميان درون و بيرون كه بر مرزبندي حريم هاي فضايي تاكيددارد.
2
ـ رده بندي فضايي كالبدي ميان كالبدها يجزء و كالبدهاي كل براي نمايش سير از جزء به كل و از ساده به پيچيده.
3
ـ رده بندي درنگاره ها وآرايه ها ازنگاره مبنا تا نگاره كل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

شیوه رازی

شیوه رازی

شیوهٔ رازی، شیوه‌ای در معماری ایرانی است که مربوط به سدهٔ پنجم تا آغاز سدهٔ هفتم(سامانیان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان) می‌باشد.


معماری این دوره را می‌توان مجموعه‌ای از تمام معماری‌های گذشته ایران دانست در این زمان بود که ادبیات ایران نیز زنده گشت و فردوسی شاهنامه را برای ایرانیان به جا گذاشت که یکی از پر افتخار ترین آثار ادبی ایران است. معماری نیز در این دوره با نغز کاری پارسی، شکوه و عظمت پارتی و ریزه کاری خراسانی همراه بود.[۱].

معماری در این دوره مشخصات معماری گذشته را در کار بری‌های جدید به کار برد در این دوره با فراوانی‌های انواع معماری روبرو هستیم که در آنها از معماری‌های قبل از اسلام الگو گرفته شده و ساخته گردیده‌اند. درواقع با تشکیل حکومت سامانین در شرق امپراطوری اعراب، اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی تشکیل شدحکومت طولانی و نسبتا طولانی این دولت باعث گردیدتا نهضتی آغاز شود که به درستی از سوی بسیاری از محققین به عنوان تجدید خیات علمی و ادبی ایران دوره اسلامی نامگذاری شده‌است که در حدود چهار قرن که با دولت سامانیان آغاز و حضیض آن با دولت خوارزمشاهیان است.[۲]

علت وقوع چنین نهضتی را که حدود چهار قرن قبل از این در در چین آغاز شد و چهار قرن بعد از افول آن در اروپا تحت رنسانس آغاز شد را مورخین و جامعه شناسان چنین متذکر شده اند[۳]:

  • به هم ریختن نظام کاستی و جایگزین شدن جهان بینی اسلامی به جای تقسیم ارثی و اجتماعی کار، موقعیت اجتماعی و روابط ناش از آنها
  • آمیخته شدن تمدنها متفاوت، یونانی و مصری از یک سو و هندی و ایرانی از سوی دیگر در معجونی از فرهنگها محلی از بلخ تا اندلس چونماده خام در تفکر و جهان بینی اسلامی به هم جوش می‌خورد. و تمدن و هنر اسلامی را پایه گذاری میکند وتمدن و هنری که بنا به مورد خاص و بخصوصودر ایران سبب تجدید حیاط علمی و ادبی و هنری و رجوع به سنتها و رفتار‌های کهن می‌گردد.
  • اختراع کاغذ در چین و رسیدن آن در قرن اول هجری قمری به سمرقند که موجب تکوین و تکثیر نظریه‌های گردید
  • امکان برخورد آزاد عقاید مختلف با یکدیگر بخصوصو در قرن دوم هجری قمری و نظریه پردازیهایی که در همه زمینه‌ها، علی رغم ستیزهای عقیدتی وجود می‌داشت.

که شاید بتوان چنین گفت که در این دوره، در سر هوای بازگرداندن ایران به قدرت ساسانی را داشتندکه سعی بر آن داشتند که در معماری که در این دوران به جا می‌گذاشتند در واقع اشکال و ترکیبات هندسی بنا برای بیان قدرت و بقا به کار گرفته شود و نهایت سعی را در ایجاد ارزشهای شکلی ماندگار و بی نظیر به عمل می‌آوردند[۴].

در معمار ی این دوره عملا با توجه به موارد بالا با گوناگونی بناها روبرو هستیم در این دوره همانند دوره‌های قبل از اسلام مدرسه به عنوان بنایی جدا وارد معماری شد و بناهای چهار ایوانی نیز از نو زنده شده و تز ئینات نیز به بناها باز گردانده شد[۵]. می‌توان دستاور‌های معماری این دوره رابه صورت زیر دانست[۶]:

  • پدید آمدن ساختمان با کارکردهای متفاوت همچون مدارس، آرمگاهها و...
  • استفاده از طرح چها ایوانی در بناها
  • استفاده از تاقهای چهار بخش، کاربندی، تاق کلنبو و تاق چهار ترک
  • ساخت گنبد به روشهای مختلف همچون گنبد رک و گسسته ناری و ابداع گنبد دوپوسته و گنبد ترکین با تویزه
  • استفاده دوباره از مصالح مرغوب در بناها
  • به کاربردن آجر پیشبر به دو صورت لعاب دار و بی لعاب
  • ابداع شیوه معقلی که گره سازی با آجر و کاشی است
  • به کار بردن نگاره‌های آجری با خطوط شکسته و مستقیم
  • به کار بردن انواع گچ بری‌ها در بناها

آنچه مسلم است دوره رازی را می‌توان رنسانسی برای ایران قدیم دانست که متاسفانه با حمله مغول به این کشور اکثر آثار این دوره به نا بود گردید و باز در ایران وقفه‌ای در امر هنر و معماری پیش آمد که این بار توسط اقوام وحشی تاتاربه وقوع پیوست.

پانویس

  1. سبک شناسی معماری ایران نوشته دکتر محمد کریم پیرنیا ص۱۵۸
  2. کتاب از شار تا شهر، نوشته دکتر سید محسن حبیبی، ص 60
  3. کتاب از شار تا شهر، نوشته دکتر سید محسن حبیبی، ص 61
  4. کتاب هنر هندسه نوشته محمود توسلی ص 63-65
  5. کتاب تاریخ هنر معماری ایران در دوره اسلامی نوشته محمد یوسف کیانی ص 54-55
  6. کتاب سبک شناسی معماری ایران نوشته دکتر محمد کریم پیرنیا ص162-167

  از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

+ نوشته شده در  89/02/04ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

چُغازَنبیل

چُغازَنبیل
چُغازَنبیل نیایشگاهی است باستانی که در زمان ایلامیها ساخته شده است. چغازنبیل بخش به‌جا مانده از شهر دوراونتش است.




این سازه در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای‌گرفت.

فهرست مندرجات
۱ جایگاه
۲ تاریخچه
۴ منبع
۳ گالری عکس



جایگاه
چغازنبیل در جنوب باختری ایران و در استان خوزستان جای‌گرفته‌است. این سازه در ۳۵ کیلومتری جنوب خاوری شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲دقیقه می‌باشد.


تاریخچه
این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ ایلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار نمی‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است. بلندی آغازین این بنا ۵۲ متر در قالب ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها دو طبقه و نیم از آن باقی مانده است. مسیر دستیابی به چغازنبیل از طریق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقیقاً بین شوشتر و شوش در کناره رود دز قرار دارد و این خود حکایت از این دارد که در زمان ایجاد زیگورات شهرهای شوش و شوشتر هر دو وجود داشته اند. این نیایشگاه توسط اونتاش ناپیریش (حدود ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوش یناک، الهه نگهبان شهر شوش، ساخته شده است. و در حمله سپاه خونریز آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی ویران گردید. قرنهای متمادی این بنا در زیر خاک به شکل زنبیلی واژگون مدفون بود تا اینکه به دست رومن گیرشمن فرانسوی در زمان پهلوی دوم از آن خاکبرداری گردید. گرچه خاکبرداری از این بنای محدب متقارن واقع شده در دل دشت صاف موجب تکمیل دانش دنیا نسبت به پیشینه باستانی ایرانیان گردید اما پس از گذشت حدود ۵۰ سال از این کشف، دست عوامل فرساینده طبیعی و بی دفاع گذاشتن این بما در برابر آنها آسیبهای فراوانی را به این بنای خشتی - گلی وارد کرده و خصوصا باقیمانده طبقات بالایی را نیز دچار فرسایش شدید کرده است. چغازنبیل جزوه معدود بناهای ایرانی است که در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. ضمناً در بعضی از کتب تاریخی نام قدیمی شوش، چغازنبیل نامیده شده است.

زیگورات چغازنبیل




زیگورات چیست؟

زيگورات بناي خشتي تو پر فاقد فضاهاي داخلي است كه سطح خارجي آن داراي پوششي از آجر است. ابعاد قاعده زيگوراتها مربع و يا مستطيل و اندازه آنها بين 50 در50 يا40 در 50 متر متغير است. از نظر موقعيت جغرافيايي تا قبل از كشف زيگورات سيلك بين سومر - بابل - آشور و جنوب غربي ايران توزيع شده اند.براي نخستين بار در فلات مركزي ايران نيز از بقاياي زيگوراتي در سيلك كاشان خاك برداري شده است. تاكنون هيچ يك از زيگوراتهاي شناسايي شده بطور سالم و كامل باقي نمانده است و لذا ارتفاع اصلي آنها مشخص نشده است. دست رسي به فوقاني ترين طبقه زيگورات بوسيله پله كان و يا راه شيب دار صورت مي گرفت. فضاهاي اطراف زيگورات ها را با درختكاري و يا مرغ فضاسازي مي كردند.

محوطه باستاني و معماري عظيم معبد جغازنبيل

به طور كلي زيگورات ها جايگاه يا معابدي هستند كه در دوره كهن مردم بين النهرين (منطقه اي ميان دو رود دجله و فرات )براي خدايان مورد پرستش خود بنا مي كردند و در قسمت انتهايي آن به پرستش خداي خويش مي پرداختند و چون اين معابد در بين النهرين به نام زيگورات معروف شده و عيلامي ها مقارن با حضور تمدن بين النهرين در شوش حكومت مي كردند نام زيگورات به خود گرفتند.

 

 




زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان و در فاصله 40 كیلومتری جنوب شرقی شوش و 20 كیلومتری هفت‌تپه و در نزدیكی كرانه غربی رود دز جای گرفته است.اين آثار بقاياي مربوط به تمدن عيلام است كه در فاصله سي كيلو متري جنوب شرقي شوش و در كرانه غربي رودخانه دز واقع شده است چغازنبيل مركب از دو كلمه چغا به معني تپه و زنبيل به معني ظرفي كه از الياف ساخته شده است و در گذشته بسيار مورد استفاده قرار مي گرفته است و براي آساني حمل و نقل ، آن را از اشيا و مواد مختلف پر كرده و حمل مي كردند.



آثار باستاني چغازنبيل شامل زيگورات يا معبد عظيمي است كه به وسيله اونتاشگال پادشاه عيلامي براي خداي اينشوشيناك در حدود سال 1250 پيش از ميلاد ساخته شده است.زيگورات جغازنبيل بناي عظيمي است به صورت هرم طبقه طبقه اي يا پله پله اي كه هر طبقه آن بر روي طبقه پايين تر اما از كف زمين ساخته شده است.طبقه اول بزرگترين طبقه بوده و به صورت مربع با اندازه بيروني 103*103 متر بنا شده است.( در برخي منابع 100*100 هم نوشته شده اشت)






اين زيگورات در محوطه كوچكي قرار داشته كه جايگاه رب النوع اينشوشيناك يا الهه اينشوشيناك خداي عيلامي ها بوده و در زمان پادشاه عيلامي به نام اونتاش گال ساخته شده است . محوطه چغازنبيل به وسيله ديوار عظيمي كه دور تا دور آن را فرا گرفته ،محصور شده است.ديوار داخلي ديگري دور تا دور ساختمان مركزي را در بر مي گيرد و محوطه اي در حدود 400*400 متر را به عنوان حياط در اطراف ساختمان به وجود مي آورد.در نقاط مختلف اين ديوار هفت دروازه وجود دارد كه حياط هاي اطراف ساختمان را با محوطه اطراف زيگورات مربوط مي سازد .ساختمان اصلي زيگورات چغازنبيل در اصل پنج طبقه بوده و اينك بر اثر مرور زمان دو طبقه فوقاني آن از بين رفته است.بقاياي معماري سه طبقه موجود هم اكنون از آجر برپاست.در حال حاضر باقيمانده زيگورات در حدود 25 متر ارتفاع دارد ولي به نظر مي رسد در اصل ساختمان حدود 50 متر ارتفاع داشته كه طبقات آن به وسيله پلكان به هم ارتباط داشته است.دروازه اصلي در قسمت جنوبي مجموعه داراي آجر هاي تزئيني با لعاب رنگارنگ به رنگ هاي آبي و سفيد و نقوش تزئيني است و اسم سازنده زيگورات يعني اونتاشگال پادشاه ايلامي بر روي آنها به خط ميخي عيلامي ديده مي شود.نام اينشوشيناك خداي بزرگ عيلامي نيز تكرار شده است.





در باره كاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت كـاوش چغـازنبیـل و نیز آندره پـارو از آن به عنوان «آپـوستامنـتآ» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سكو، نیمكت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شكل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد كرده‌اند. غافل از آنكه شكل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده كه تنها یك نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال آ«پایه مجسمهآ» بودن این بنا منافاتی با كاربرد تقویمی آن ندارد.

در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شكل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.

به گفته غياث آبادي این سه بنا كه بر روی هم مجموعه واحدی را تشكیل می‌دهند، یك رصدخانه یا تقویم آفتابی برای سنجش گردش خورشید و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است.

تغییرات زاویه بین گوشه‌های آفتاب‌سنج‌ها (كه تعدا آنها در مجموع به 12 عدد می‌رسیده است) با تغییرات زاویه طلوع خورشید در آغاز هر یك از فصل‌های سال برابر است. یا عبارت دیگر این آفتاب‌سنج‌ها به گونه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند كه بتوان هنگام طلوع یا غروب خورشید با مشاهده سایه‌های متشكله در آن، آغاز یا میانه هر یك از فصل‌ها كه منطبق با اعتدال‌های بهاری یا پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی می‌باشد را تشخیص داد. اینگونه گاهشماری كه نه مبتنی بر ماه‌های دوازده‌گانه، كه بر مبنای تقسیم برابر فصول به بازه‌های زمانی برابر است، در نظام گاهشماری گاهنباری ایران بكار می‌رفته است

( براي اطلاعات بيشتر كتاب پژوهش هاي ايراني دكتر غياث آبادي را مطالعه كنيد )



در واقع شكل خاص این تاق‌نماها كه با چند قوس یا ردیفٍ پشت سر هم به ترتیب كوچك می‌شوند؛ در آیین معماری باستان جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند كه هر چند در آغاز برای كاربرد ویژه آفتاب‌سنجی آن ساخته می‌شدند، اما بزودی به عنوان یك طرح تزئینی در بسیاری از بناها و بخصوص در دروازه ورودی آن بكار گرفته شد. نمونه این تاق‌نماها در بناهای باستانی عیلامی و هخامنشی در شوش، بناهای اورارتویی در پیرامون دریاچه وان، بناهای بین‌النهرینی در اوروك و در نیایشگاه سفید، بناهای هخامنشی در تخت‌جمشید، بناهای اشكانی در نسا و هَترا (الحضره)، بناهای ساسانی در فیروزآباد و بیشاپور و تخت‌سلیمان، و نیز در بسیاری جاهای دیگر دیده می‌شوند.




در چغازنبیل آجرهای سازنده این آفتاب‌سنج‌ها اختصاصاً برای همین كاربرد طراحی و قالب‌ریزی شده‌اند و دارای شكل خاص هشت ضلعی می‌باشند. بر روی شش ضلع بیرونی یك رج از این آجرها، كتیبه‌ای به خط و زبان عیلامی نگاشته شده است:

“من اونتـاش گـال، پسر هـومبـانومنـا، شاه انزان وشوش، من در اینجا بنای محترمی ساختم، یك آ«سیـان كـوكآ». در آ«سـال‌هاآ» و آ«روزهـاآ»ی پر شمار پادشاهی طولانی به دست آوردم. من بنا كردم یك آ«شونشو ایرپیآ». من برای خدای گال و اینشوشیناك آ«سیان كوكآ» ساختم.â€‌

معنای دو واژه مهــم و كلیدی آ«سیـان كوكآ» siyan kuk و آ«شونشو ایرپیآ» shunshu irpi مشخص نشده است. م. ج. استٍو از سیان‌كوك به معنای احتمالی آ«دیدگاه، چشم‌انداز، دیدارگاهآ» نام می‌برد (م. ج. استو، چغازنبیل- دور اونتاش، جلد سوم، متون ایلامی و اكدی، ترجمه اصغر كریمی، 1375) و به گمان ما تا حد زیادی به معنای حقیقی آن كه مفهوم آ«رصدگاهآ» و آ«رصدخانهآ» را می‌رساند، نزدیك شده است. كاربرد این بنا صحت این نام‌گذاری را تایید می‌كند.

همچنین علاوه بر آفتا‌ب‌سنج‌های فوق، بنای زیگورات چغازنبیل بگونه‌ای ساخته شده است كه زاویه خط افق با خطی‌ فرضی كه گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترین طبقه وصل می‌كند، كاملاً برابر با زاویه و مسیر حركت خورشید بامدادی در هنگام اعتدالین است. از آنجا كه هر یك از طبقات زیگورات، كوچكتر از طبقات پایینی خود است، از نگاه ناظری كه در محل رصدخانه ضلع شمالی ایستاده است؛ خورشید در مدتی كوتاه، چندین بار از پشت زیگورات طلوع و غروب ظاهری می‌كند. آشنایی كامل و بیشتر با این پدیده می‌بایست با تماشای فیلم تهیه‌شده، انجام پذیرد.
مصالح اين بنا از آجر پخته معمولي و خشت خام است ، آجر ها در نماي ساختمان و خشت خام در داخل بنا به كار مي رفته اند .

دو ويژگي مهم در اين بنا مشاهده مي شود :
اول آن كه بر روي آجر ها نما خطوطي به شكل خط ميخي كه همان خط عيلامي است حك شده است كه اكثر آن ها داراي يك نوشته ، آن ها اينشوشيناك است.




دوم آن كه قديمترين طاق قوسي شكل ايران در يك بنا را مي توان در زيگورات چغازنبيل و در سقف پله هاي آن به وضوح مشاهده كرد شكل اين تاق ها بدون تيزه و مانند قسمتي از كمان دايره است كه به آن «طاق گهواره ای» مي گويند

از محوطه باستاني جغازنبيل آثار و اشياي مهمي پيدا شده است .از جمله مهم ترين اين آثار ،الواح متون عيلامي و اكدي است. مهره هاي استوانه اي شيشه اي و بدل چيني و مفتول هاي شيشه اي كه براي نورگيري ساختمان به كار مي رفته،نيز از اشياي مهم چغازنبيل است.در محوطه باستاني چغازنبيل ساختماني براي ذخيره و تصفيه آب پيدا شده است كه از نظر فن ساختمان و سابقه تصفيه آب از اهميت وي‍ژه اي بر خوردار است. اين زيگورات به عنوان اولين بنا ايراني ثبت شده در ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده است.




 

منبع
بروشور سازمان میراث فرهنگی و گردشگری

+ نوشته شده در  89/02/04ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط Farham  | 

معماري ايران

معماري ايران

معماری ایران :

معماری ایران ، شناسنامه معتبر مردم در این سرزمین از دورترین ازمنه قدیم است . طبیعت اقلیمی ایران در این زمینه تأثیرگذار فرهنگهائی که با فاتحین و مغلوبین به این خطه راه گشودند ، در این معماری به بارزترین اشکال خود جلوه کرده است . آداب و رسوم ، مراسم مذهبی ، روحیه ، اخلاقیات ، اندیشه و عقیده نسلها در معماری ایران انعکاس واضحی دارد . نه تنها در بناهای عظیم ، در ابنیه آثار کوچک هم این انعکاس را می توانیم دریابیم . آتشکده و دهکده های شاهی که در گذشته در سراسر این خطه جابجا روئیده بود و اینک به جا مانده است ، باری از فرهنگ معماری ایران باستان را در خویش نهفته اند .
آتشکده ها و دهکده های شاهی را در ایران باستان بر روی تپه ها بنا می کردند . در دهکده های شاهی معابد ویژه پرستش مهر و ناهید ( فرشته آب ) وجود داشت .
نقاطی را که هم اکنون به پل دختر یا قلعه دختر نسبت می دهند ، همان پرستشگاههای باستانی ناهید یا فرشته آب است . از معابد مهر ( میترا ) که قبل از زرتشت در ایران رواج داشته است ، نمونه های چندی باقی است . معبد (( مصیصر )) در شمال غربی ایران که در کوه تراشیده شده است ...
و همچنین صخره (( بی فخریکار )) در جنوب دریاچه رضائیه از جمله این نمونه ها هستند . مهرپرستان باستانی قبل از ورود به معبد در جائی دست خود را به آب می زدند و آن را ( مهر آب ) می نامیدند ـ که شاید لغت محراب دوره اسلامی از آن سرچشمه گرفته باشد ـ معماری ایران حاصل قرنها تطور و ثمرة اندیشه و قریحه هنری نیاکان ما و الهاماتشان از سنت ها و دستاوردهای دیگر ملل است . با آنکه در هر دوره سیمای معماری ایرانی تغییر و تبدیل هائی را پذیرفته است ، روح یگانه و ذات نیرومند آن همواره زنده و بالنده باقی مانده و همپای زمان ظرفیت های خویش را عوض کرده است . مروری در خطوط اصلی معماری ایران از آغاز تاریخ مدون ما ، در واقع گشاینده شاهراهی به قلب تمدن دیرینه سال این سرزمین است . نخستین سلسله حکومت ایران سلسله ماد بود که بخشی از هستی خود را در بنا و آثاری که آفریده ، به وام نهاد .
سنگ شیر همدان ، دکان داود در سرپل ذهاب ، دخمه صحنه در کرمانشاه ، دخمه موسوم به طاق فـرهاد در لرستان ، دخمة ده نو اسحق وند نزدیک کرمانشاه از برگزیده ترین آثار این دوره است . ((‌ پولی یبوس )) در توصیفی که از کاخ باستانی همدان کرده ، یادآور شده است که ستون های این کاخ از چوب سدر و سرو ساخته شده و روی این ستونها از لوحه های سیمین و زرین پوشانده شده بود (( دمرگان پرود )) و (( شی پیه ))‌ معتقدند که این نشانه ها به آثار تخت جمشید کم و بیش شباهت دارند . قرنها پیش از آنکه بابل و یونان و روم وارد صحنه تاریخ شوند ، تمدنهای عظیمی در سرزمین پهناور ایران وجود داشته است .
شاهنشاهان هخامنشی در عرصه وسیع سرزمین خود از مهارت واستادی هنر مندان ممالک زیر فرمان خویش به نحو احسن بهره می گرفتند و از این جهت در آثار معماری و صنعت ایران در دوره هخامنشی تأثیر سایر ملل نیز دیده می شود چنانکه داریوش می گوید در بنای قصر او صنعتگران بابلی ، مادی ، لیدی و مصری خدمت می کرده اند و مصالح ساختمان ها از فواصل دوردست می آمده است . استفاده از تجربیات و سنن ملل تابعه ، نه به صورت تقلیدی و پیروی ، بلکه به گونه بازآفرینی و الهام پذیری خلاقه ، مختص دوره هخامنشی نیست . مادها نیز پیش از آن از تجربه و مهارت ((‌ اوراتوئی ))‌ ها استفاده بسیار بردند . معماری دوره هخامنشیان ادامه یک هنر ملی بود . اصالت این هنر در قصر کیاکسار پادشاه ماد ( در همدان ) جلوه کرد و کورش در ادامه آن پس از شکست مادها قصری در پازارگاه یا (( مادر سلیمان )) در هشتاد کیلومتری شمال تخت جمشید بنا کرد که گرچه مانند تخت جمشید دارای ستونهای متعدد و آن عظمت خیره کننده نبود ، ولی می توان گفت که در حقیقت بنای تخت جمشید تکامل آن بنای کهن است . تخت جمشید که به جرأت می توان گفت یکی از بزرگترین و وسیع ترین بناهائی است که قبل از معمول شدنآهن ساخته شده است ، دارای سقف و ستون های چوبی بسیار بوده است . سقف ساختمان از چوب سدر لبنان و بلوط ساخته شده و بر ستون های حاشیه دار که سر ستون هائی آراسته آنها را تزئین می کرد تکیه داشته است .
ستونهای چوبی و تزئینات چوبی سقف که نمونه ای از زیباترین مظاهر و رنگ های تیره چوبهای سدر و گردو و بلوط و سرو و رنگهای روشن تر عاج بوده است . (( گوردون جایلد )) می گوید : آثار معماری دوره هخامنشی به طوری متناسب و شبیه است که پس از دوره سومریها در این منطقه از آسیا نـظیر ندارد . به خلاف نقش های بی جان و نازیبای بابلی و آشوری ، حجاریهای ایران همه زنده و جالب اند . تخت جمشید از مهمترین آثار هخامنشیان است . در ساختن این بنای عظیم اکثر پادشاهان هخامنشی هر یک به گونه ای دخالت داشته اند . در این شهره ترین یادگار ایران باستان چوب به عنوان یکی از مصالح اساسی به کار رفته شده است . چوب ساختمان از لبنان ، عاج از هندوستان و سنگ ستونها کوه مهر و زینت دیوارها از اتیوپی ( حبشه ) تحصیل شده است .
از دوره اشکانیان آثار پراکنده ای در ایران و خارج وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از خرابه قصر (( هاتره )) ( الحضر ) در ساحل دجله این بنا اساساً اثر ذوق ایرانی است ، ولی تأثیر معماری رومی در طرز ساختن سقف و گچ بریهای آن مشهود است . خرابه معبد ناهید در (( کنگاور )) نیز از آثار به جا مانده این دوره است .
از دوره اشکانیان در معماری رسمی ایران ساختن گنبد متداول گشت . از همان روزگار گنبدها روی چهار طاق گوشه بنا می شد و تفاوت آن با گنبدهای رومی این بود که گنبدهای رومی روی گوشواره بنا می گشت .
در دوره ساسانیان معماری سرشت اصیل تری دارد . قصر شیرین که خسرو پرویز بنا کرد ، کم و بیش به پیروی از ساختمانهای هخامنشیان ساخته شده است . طاق کسری ( ایوان مداین ) در نزدیک دجله در شهر تیسفون از آثار شناخته شده این دوره است . این بنا از آجرهای نظامی سفید و بزرگ ساخته شده است . بروی تالار بزرگی که موسوم به ایران است ، هشت تالار کوچک گشوده می شد . طاقها به طور کلی شکل نیم دایره داشت و طاق بارگاه به شکل هلالی ساخته شده و وسعت شگرف آن دیدة هر بـیننده ای را خیـره می سازد . در حـالیکه عناصر و خـطوط اصـلی این بـنا از قریحه ایرانی مایه می گیرد ، دور نیست که الهامی از معماری رومی در پاره ای از قسمت های آن انعکاس یافته باشد .
پس از حمله اعراب، معماری ملت ما خود را با لوازم آئین جدید سازگار ساخت . چـنین است کـه پـاره ای از باسـتان شـناسان و مـورخان را عقیده بر آنست که بر جهای آتش ساسانی ، ساختن مناره را که برای دعوت مسلمانان به نماز به کار می رفت ، الهام داده است .
عوامل معماری ساسانی با اختلافات کم و بیش ـ اما به وضوح ـ در دوره های اسلامی خود را تحمیل کرد . تزئینات رایج در معماری کهن ایرانی با همه ویژگیهای خود از گچ بری و آرایش با کاشی لعابدار و غیره به معماری اسلامی ایران انتقال یافته است . نقش اسلیمی های مساجد ایرانی همان پیچک های ساسانی است که نمونه آن را در طاق بستان می یابیم ، ولی در هر حال این نقوش و عوامل در اثر پدیدار شدن یک امپراتوری اسلامی و ورود تمدنهای گوناگون در لوای یک آئین واحد ، بهره گیریهای مقابلی را سبب شده و تغییر شکل یافته است که در خور مطالعه است .
از آغـاز گرویدن ایران به اسلام بسیاری از سنتهای ایرانی از جمله سنت معماری آن همگام با تأثیرات (( بـیزانس )) مـیان حـکمرانان اسلامی متداول گشت ، چنانکه بسیاری از قصور خلقای اموی از جمله قصر الحیر و خفاجا و مشاطه خیلی بیش از آنچه از هنر ((‌ بیزانس ))‌ متأثر باشد از اسلوب ایرانی الهام گرفته است و زینت های آن از ایرانی پیروی کرده است
هنر هر قوم بازگوکنندة نحوة اندیشه و جهان بینی و معتقدات و سنت های آن قوم است . هر چه بنیادهای فرهنگی ملتی استوارتر و ریشه دارتر باشد تجلیات هنری آن ملت هم در طی تاریخ تکامل آن یکنواخت تر و از نوسانات و تحولات و گسستگی ها بیشتر برکنار میباشد . هنر معماری بی شک یکی از بارزترین مظاهر تمدن هر قوم و ملت است و بهترین بازگوکنندة نحوة برخورد آن ملت با مسائل مربوط به حیات و بینش وی از جهان خلقت است . همینکه از حدود یک چهار دیواری که سقفی را تحمل میکند و تنها برای پناه دادن انسان از گرما و سرما و باد و باران و برف است فراتر رفتیم و وارد مرحله ای گشتیم که در ساختمانها جز هدفهای سادة اولیه به مسائل دیگری چون تقسیم فضاها بر بنیاد نیازمندیهای گوناگون فردی و اجتماعی و خلق اشکالیکه با ذوق زیباجوئی ما سروکار دارد پرداختیم و در یک ساختمان بدنبال تحقق هدفهائی بالاتر از مصون بودن از سرما و گرما و دیگر عوامل طبیعت رفتیم آنگاه به دنیای هنر قدم گذاشته ایم و در این گفتار ما از آغاز چنین دورانی در معماری ایران سخن می گوئیم .
به این ترتیب نه از شهریکه بوسیله ایرانیان در هزار دوم پیش از میلاد بر روی بناهای کهن تر در سیلک ساخته شده گفتگو خواهیم کرد نه از ساختمانها و مساکنی که پیش از این تاریخ در مراکزی چون شوش و گیلان و حصار و صدها حوزة باستانی دیگر ایران بنیاد گشته است بحث خواهیم نمود . زیرا با آنکه آثار معماری این مناطق از نظر شناخت و مطالعه باستانشناسی ایران و نمایش قدمت فوق العاده تمدن در کشور ما حائز کمال اهمیت است ولی از آنجا که در این روزگاران معماری ایرانی هنوز مراحل تکامل خود را نپیموده بود و شکل های خاص خود را ابداع نکرده بود نمیتوان بدرستی پیوندهای آنرا با دورانهای شکوفان فرهنگ و تمدن ایرانی که در طی آن شاهکارهای اصیل بوجود آمده است بازیافت. زیرا اغلب آثار کهن معماری در اثر فرسایش چیزی باقی نمانده است .
کهن ترین نمونه قابل ذکر از میان بناهای باستانی که در کشور ما شناخته شده است معبد عیلامی چغازنبیل واقع در خوزستان است . این پرستشگاه با شکوه که در سیزده قرن پیش از میلاد بنیاد گشته است نمونه بسیار باشکوهی از یک معماری تکامل یافته بشمار میرود . ساختمان این معبد که دارای شکلی چهارگوشه است دارای پنج طبقه است که هر یک از آنها نسبت به بخش زیرین خود کوچکتر ساخته شده است و در نتیجه به ساختمان شکل هرمی داده است . برروی آخرین طبقه ساختمان مرکز اصلی معبد بنیاد گردیده و دیگر طبقات تأسیسات وابسته بدانرا تشکیل میداده است . مصالح اصلـی ساختمـانی معبـد عبارتست از آجرهای پختـه بسیـار مرغوب که با ملاط محکمی بهم پیوسته شده اند و در درون دیوارها و مواردیکه منظور پرکردن صفه های بنا بوده است از خشت استفاده شده است . آنچه در این بنای باشکوه از نظر بحث ما قابل اهمیت است وجود طاقهای متعدد ضربی با طرح نیمدایره است که آنچنان با مهارت ساخته شده که پس از گذشت بیش از سه هزار سال هنوز بوضع شگفت انگیزی سالم مانده است . این طاقها که بر روی دالانها طویل و بر فراز پلکانهای داخلی معبد بنیاد گشته حکایت از پیشرفت فوق العاده فن ساختمان در دورانهائی چنین کهن در کشور ما مینماید . بر رویهم این معبد عظیم که در شمار بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب میگردد بهترین نمونه هنر معماری بربنیاد طاق قوسی را در دنیای باستان نشان می دهد .
همانطور که میدانیم آنچه از نظر فنی اساس ساختمانهای سنتی بشمار میآید و شیوة آنرا مشخص میسازد موضوع برپاکردن طاق بر روی دیوارها یا عوامل دیگر تحمل کنندة بار آنست که در این میان دیوار و جرز و ستون و غیره اگر فقط برای تحمل وزن سقف ساختمان بوجود نیامده باشد لااقل یکی از مهمترین هدف در بکار بردن آنها همان تأمین پایه های طاق میباشد .

+ نوشته شده در  89/02/03ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط Farham  |